X
تبلیغات
رایتل

نوشتن از روزهایم
 

من باز سرم شلوغ شده یعنی شدید ها ..پر از کار و درس و بدو بدو ...دیروز بعد از محل کارم باید میرفتم خونه چون چند نفری میومودند واسه مریضی شون..تا رسیدم شروع شد . سنجد هم رفته بود شنا و حسابی بهش خوش گذشته بود دیگه دونفر یهم که وقت سه شنبه داشتند دیروز اومدندو من تا 12 شب مشغول بودم البته تمام سعی ام رو کردم که سنجد رو زود بخواوبنم چون واقعا خسته بود ...هم استخر هم مهد و هم کلاسها واقعا بچه رو خسته کرده بود دیگه بعدش خودم مشغول کارهام شدم تا ساعت 2 بعد خوابیدم صبح بیدار شدم سنجد رو لباس مرتب پوشوندم کیفش رو هم بستم یادم اومد معجون تقویتی بچه رو ندادم .رفتم اوردم دادم بهش .سنجد طعمش رو دوست نداره ولی واقعا خوشمزه هست صبح میخواست با من لج کنه دهنش ور باز کرده بود تمام معجون از دهنش ریخته بود رو لباس و شلوار و بقیه منم دعواش کردم اساسی .حالا اون گریه میکرد من هم صدام بردم بالا و جیعغ و داد چند تا هم پشت دست بچه زدم که دیگه از این کارها نکنه و اونم بدتر گریه کرد..لباس هاش عوض کردم و صورتش شستم و دوباره مرتبش کردم اله یبمیرم بچم یهو اومد سرش رو تو بغلم گرفت ..میخواستم بمیرم اله یبمیرم برات سنجد که باز از بی پناه یبه من پناه میاری منی که نتونستم خودم رو کنترل کنم ..توروخدا نگین چرا زدم باورکنید اگر اینکار نمیکردم واهس همه شربت ها همچین کاری میکرد این بچه 4 سالشه والان نباید اینجوری لج بازی کنه . سنجد شخصیت مهربون و خوبی داره میدونم  ولی گاه یخبیث میشه امروزم روز خباثت این بچه بود روزی که پدر من رو رسما دراورد و من پا به پاش میخواستم گریه کنم و زار بزنم ولی حیف ...

بعد با هم رفتیم دم در مهد خداحافظی کرد بچم و قلب من تکه تکه شد ...تو راه ازش پرسیدم چرا اذیتم کردی پیچوند من رو قشنگ پیچوند...الان من یک مادرم که سر کار حسابی سرم شلوغه و پدرم در اومده ولی از صبح حتی یک لحظه قیافه معصوم پسرک از جلو چشمم نرفته ..

عصر هم باید برم کلینیک و نمیتونم زود ببینمش ..مامان بمیره برات که اینقدر مظلومی ..الان عذاب وجدان دارم خیلی هم زیاد کاش حداقل کنارم بود

برای بار اخلاقی ماجرا نمیتونستم بهش بگم ببخشید ولی اینجا میگم ببخشید چون واقعا باید من رو ببخشه تااروم شم .....

خدا یا صبر بده بهم

[ سه‌شنبه 4 خرداد 1395 ] [ 14:23 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 55957