X
تبلیغات
رایتل

نوشتن از روزهایم
 

تو بی ارتی با سنجد میرفتیم صندلی خالی شد سنجد نشست دوستم به سنجد گفت خاله جون پاشو بذار مامانت بشینه خسته شده رفته سر کار ،سنجد هم تو جوابش گفت نه مامانم خسته نیست سر کارش صندلی داره ......قیافه دوستم ور فقط تصور کنید از حاضر جوابی سنجد...

ما توخونه یک اتاق داریم واسه کار من .بعد سنجد هرکس میاد و میره اونجا کار ی نداره اگرم بیاد داخل در میزنه ..اون روز مهمون داشتم برگشت بهشون گفت شما مریض نیستین گفتند چرا ؟ گفت پس چرا چایی میخوری برو اتاق .... مامان ..بنده خدا چایی پرید تو گلوش

یکی از دوقلوها خورده بود زمین اومد من براش دارو گذاشتم بعد جلز ولز میکرد ای پشتم ای کمرم ..سنجد اومد بالاسرش برگشت گفت اروم باش غر نزن بذار دکتر کارش رو بکنه با غر زدن خودت اذیت میشی ...بیچاره تا اخرحرف نزد اصلا....

سنجدک به اون عروسک زرد با عینک مسخره (مینیون) اسمش رو بلده وقتی من رفتم تم بگیرم داشتم توصیفش میکردم راحت برگشته میگه مامان بگو مینیون ......وروجک به من کار یاد میده

صبح بیدارش کردم بره مهد دم در مهد میگه بوسم کن . میگم چرا میگه ادمها وقتی همدیگه رو میبینند باید بوس کنند خداحافظی هم بوس کنند تا دلشون تنگ نشه ....

سنجدک میفهمه و همه چیز رو برای من تحلیل میکنه گاها از تحلیل هاش ما تعجب میکنیم ...دیشب به شمیگم سنجد بریم بخوابیم میگه اول قصه لالایی بعد خواب وقتی لالایی میخوندم وسطهاش دیدم میگه بسه دیگه میخوابم .....انگار من رو سرکار گذاشته وروجک...

بعدا باز هم از سنجد مینویسم الان برم کاردارم

[ سه‌شنبه 11 خرداد 1395 ] [ 11:22 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 58222