نوشتن از روزهایم
 

دیروز بعد از سرکارم نوبت داشتم واسه تست ورزش ، ولی چون دفترچم همرام نبود رفتم خونه و سنجد هم که نرفته بود مهد کودک و پیش دوستم مونده بود رفتم دفترچم برداشتم و رفتم واسه تست ورزش چقدرم طول کشید ،بعدش بردم پیش دکتر و البته همون جا هم بهم گفتند گرفتگ ی عروق خیلی بالاست و با سابقه خانوادگ ی که دارم انژیو لازمم. ولی از اونجایی که من معتقدم میتونم بدون انزیو هم یک مقدار لااقل درمان کنم به دکترگفتم الان نه بذار یک ماه ی بگذره و بعدش من انژیو میکنم نگران نباش اگرخوب نشدم البته اونم دید نه ا زدکتر لج بازترخودمم گفت باشه ولی ماه دیگه مجدد باید بیای چکاپ و البته دارو هم داد.منم اومدم خونه شام خونه یکی از دوستان قرار بود برم چون همسرش مریض بود رفتیم اونجا با سنجدو حسابی شیطونی کردندو بازی و .....

دیگه اخر شب اومدیم خونه امروز هم بدو سنجد بردم مهد گذاشتم واومدم سرکار ....کلی کار نکرده دارم کلی برنامه ریزی .اولیش اینه که باید برم دنبال خونه اساسی هم پیگیرم بعدیش اینکه امتحانام داره شروع میشه باید درسس بخونم ...و البته داروهای خودم رو اماده کردم که استفاده مرتب بکنم تا بتونم حداقل مشکل خودم رو حل کنم .

یک دوست تو گروه تلگرامی داریم پیام داده بود واسه سقط جنین چی بخورم ..حقیقتش من اصولی دارم که از اصولم برنمی گردم گفتم دلیلش چیه ؟ گفت دوتا بچه دارم و دیگه نمیخوام و این بچه اضافیه بهش گفتم میشه نگم بهت راه سقط رو ازمن ناراحت نمیشی ؟ چون بیشتر مراقب می بودی بهتر بود ولی من اینجوری همش عذاب وجدان دارم واسه کشتن یک موجود بیگناه . راهش رو نگفتم البته خودشم میگفت من نمیخوام خدا بده به اون یکه میخواد ولی من توان این یک قلم کار رو ندارم ....

الان یک موجود با وجدان راحتم ....

ماه رمضان اومد ..امروز با اینکه ازمایش دارم تونستم روزه بگیرم و امیدوارم توان داشته باشم برای این یک ماه تا روزه بگیرم ...

وای یادم میاد پارسال تو ماه رمضون من چه غری میزدم به جون خودم که کی تموم میشه ولی انشالله امسال غر نزنم واارامش بیشتری داشته باشم ....و بتونم روزه بگیرم

مدیر ما حسابی شاده کلا ،گاها فکر میکنم این بشر هیستریکش زیاده ...به من گفته بود جابه جات میکنم بیای بالا امروز رفتم میپرسم ازش چی شد ک یبیام بالا .میگه مگه قراره بیای بالا جات خوبه ..گفتم باشه هرجور صلاحه ..میگه خوب نه تو که باید بیای ولی اون بالا نه این بالا ...اخرش نفهمیدم چی میگه داشتم از اتاق میومدم بیون میگه شوخی کردم دادم واحد رو رنگ کنند کثیف بود نمیشد بری توش ..گفتم ممنونم ....

گفته بودم با سه تا پت و مت دارم کار میکنم این یکیشون هست ...که مدیر عامل دوتا دیگه اعضای هیئت مدیره اونها هم همین جوریند ها درب و داغون ....

حالا بیام بالا بهتره الان پایینم روزها تلگرامم خیلی انتن نداهر بیام بالا خوب میشه البته اگه مدیر عزیز باز نخواد من رو بذاره تو این واحد ....

خدایا شکرت برای داشتن کار مناسب برای داشتن سنجد خوب و مهربون برای داشتن روزهای خوب خدایا شکرت

تو کریمی و کرامتت ثابت شده ممنونم بابت همه چیز خدای مهربون من

[ دوشنبه 17 خرداد 1395 ] [ 11:55 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 66173