X
تبلیغات
رایتل

نوشتن از روزهایم
 

دیروز بعد محل کارم رفتم دنبال سنجد و باهم رفتیم خونه .تو راه کلی حرف زدیم و کلی با هم بازی کردیم تا رسیدیم خونه که البته من یک عدد موجود فرازمینی رسیدم چون خسته بودم ..سنجد شب قبلش خوب نخوابیده بود دیروزم استخربود حسابی خسته بود دیوانم کرد بس غر زد منم نامردی نکردم یکم کارتون دیدو یکم تبلت بازی کرد یک شام سرپایی دادم وخوابوندمش که البته نشون به اون نشون سنجد خان تا امروز صبح فقط رفت دستشویی و بعدم خوابید یعن ی چیزی حدود 12- 13 ساعت ولی صبح خوب و خوش اخلا ق بود .خودم تا سحری بیدار بودم من همیجوری کمبود خواب دارم تا سحر بیدار موندن اذیتم کرده از صبح سرکار مثل منگ ها میمونم ....

سنجد رو بردم مهد و با مدیرش صحبت کردیم..حرفی زد برام جالب بود . البته من پیش بینی کرده بودم ولی نمیخواستم به زبون بیارم تا مربی شنا بخواد از سرش با زکنه . سنجد ترس شدید از اب داشته و تاالان با بازو بند داره شنا میکنه و اولین جلسه دیروز بوده که گردن مربی رو ول کرده ....نه که ورزش نکنه نه که شنا نکنه ولی ترس داشته خوشحالم فرستادمش حداقل یکم یاد گرفت ترسهاش  باید تموم بشه اگه من از قبل میگفتم سنجد میترسه مربیش اینقدر براش تلاش نمیکرد. ولی خوب همین که مدیرش گفت بهتون بگم هنو زبازو بند میبنده یعنی تلاشش نتیجه داده و بالاخره راه افتاده واسه منم مهم همینه ...

البته مدیرش گفت اگه تمایل دار ی ترم بعد هم بذارش که خوب بتونه شنا کنه حالا هنو زتا پاایان این ترم زیاد مونده ..دوچرخه سواریش رو هم عادت بدم که بره باز ی کنه کم کم میشه مرد قدرتمنده مادر..

امروز اینقدر خوابم میومد گیج گیجم .امشب باید برم کلینیک و حسابی خستم ...

مدیر عامل من رو بالا خواست که راجع به یک سری مسائل باهام صحبت کنه قراره شرکت به دوبخش تقسیم بشه به من گفت انتخاب با خودت بخش من یا بخش پروزه ها ...

اینجا باید یک تعریفی ا زمسئول پروژه ها بکنم .مرد بسیار خوبیه تو این سه نفر رئیس از همه مهربونتره اهل بگو بخند و....ولی خوب حساستره نسبت به کار به چیزها ی الکی گیر میده .و من ترجیح میدم با مدیر عامل کار کنم چون قدرتش بیشتره ، قطعا پرداختیش بهتره ..به نسبت فکر بچه ها هست و از اون مهم ترگیر نیست هرچی بهش بگم واسش حجت و آیه هست خوب وضعیتم بهتر میشه دیگه  .من یک عد بدجنس میباشم

وا ی ماه رمضون داره میگذره نه تشنم نه گرسنه فقط خستم میفهمین خسته.....

واسه خونه چند جا زنگ زدم وچند جا رو دیدم با این پول من فکر نمی کردم پیدا بشه ولی شکر خدا انگار داره پیدا میشه ببینم اگر خدا بخواد همین تا اخر خرداد جابه جایی صورت بگیره ...تا امتحان ها خونه جدید باشم فقط سختیش اینجاست که تو امتحان ها بدو بدو زیاد دارم..هنو زالبته معلوم نیست اینها برنامه ریزیه و هنوز ادامه دارد..

توکل به خدادار م انشاله که خود شکمک میکنه و میتونم شرایطم بهتر بشه توکل به خود خدا دارم .

میدونم حواسش بهم هست میدونم خودش کمکم میکنه تمام اینها رو میدونم ولی باز هم نگرانیها رو دارم خدای ممنونم بابت همه چیزخدای ممنونم ازت برای تما م عنایتت به من .. ....



[ سه‌شنبه 18 خرداد 1395 ] [ 15:31 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 63135