X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

نوشتن از روزهایم
 

من نیاز دارم باطری خودم رو وصل کنم با شارژر انگار حسابی ها...

با اینکه سعی میکنم زود بخوابم و دیشبم تلاش کردم باز قبل اذان بیدار شدم و خوب مجدد خیلی بیدار بودم ناخوداگاه بیدار شدم از اون طرف هم صدای گوشیم قطع شده بود ..اقا سفسطه نکنم باز خوا بموندم من .وقتی بیدار شدم دیگه خندم گرفته بود گفتم مدیر من رو پرت نکنه از شرکت بیرون انچنان کتکی میزنه اون ورش ناپیدا باشه ...

دیدم نه کار از کار گذشته خیلی شیک زنگ زدم و قبل از اینکه تاخیر بخورم یک مرخصی 3 ساعته رد کردم بعدم زنگ زدم به یک ی از استادها ی محترم که کاری خواسته بود انجام دادم هست یبیارم چک کنی اونم گفت البته بیا ...

سنجد بردم مهد کودک گذاشتم و بعد رفتم دانشگاه خوب خوشبختانه ترافیک و.. گیر نکردم قطعا ساعت 9-10 صبح هچ کس بیکار نیست بچرخه تو خیابون خیلی زود رسیدم کارم انجام دادم و با استادم صحبت کردم و ... یک سری برنامه ها باهاش دارم که خدا کنه به نتیجه برسه ..برام دعاکنید بعدم اومدم سرکار ...

البته بد شانسی من ضایع شدم چون مدیر عامل محترم اصلا نیومده بودندو احتمالا تا عصر نیادد

حالا شانس اوردم یا نه نمی دونم ...بعدم که مشغول کار شدم ولی خوب من باید برم شارژ کنم باطریم رو .البته اصلا به کمخوابی ربطی نداره به این ربط دار که من یهو نصف شبی قبل اذان مثل جغد چشمهام با زمیشه و بعدش بسته هم نمیشه ادامه داره .....


من برم به کارهام برسم میام ویرایش میکنم

[ یکشنبه 23 خرداد 1395 ] [ 12:11 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 64720