X
تبلیغات
رایتل

نوشتن از روزهایم
 

 

 

مادر که میشوی تمام زندگیت پر میشود از التماس و خواهش ا زخدا برای عاقبت به خیر شدن فرزندت ...

مادر که میشوی بهترین هدیه برایت میشود سلامتی روح و جسم فرزندت

مادر که میشوی بیشتر فکر میکنی به مادرت،به مادربزرگت و اینکه چه سختیهایی کشیده اند

مارد که میشوی غم و اندوه وشادی رنگ دیگری به خود میگیرد و همه اینها بستگی داردبه حال فرزندت

مادر که میشوی کوههای عالم برسرت خراب میشود وقتی نیش سوزنی به پای فرزندت میرود ...

مادر که میشوی صبور میشوی با حوصله انگار نه انگار تا همین دیروز بی حوصله ترین ادم روی زمین بوده ا ی

مارد که میشوی ذوق زده ترین ادم دنیا میشوی به هر کار عادی فرزندت

مادر که میشوی دل نگران تمام مادران زجر کشیده دنیا میشوی

مارد که میشوی نگاهت هم مادرانه میشود دقیق عمیق عاشقانه و اشکبار

مادر که میشوی دلت تنگ میشود برای مادرت و روزهایی که یادت نمی اید در دلش چه گذشت.

مادر که میشوی ......

مادر شدن برای من دنیا ی جدیدی بود .من اعتراف میکن دختر دردانه خانه مادرم برایم سخت بود عشق دادن و عاشق شدن اون هم موجودی به کوچکی کف دستم ....

روز تولد سنجدک من همیشه برام غمگینه چون یاد اوره خاطرات بد هست یاداور ازارهایی که کشیدم و خیلی هاش تو همین روز بود نمیدونم تو این دنیا چقدر معذرت خواه ی باید جمع بشه تا تلخی اون رو ز و اون بغض برای من تموم بشه ولی تو تموم اینها یک حس شیرین هست یک حس شیرین به نام سنجد سنجد مهربون من ...سنجدک مادر 28 خرداد سالروز تولد توست که من به همه دنیا اعلام میکنم تلخ ترین شیرینی منه...

همیشه سعی دارم تولدت رو تو یک روز دیگه بگیرم تا غم چشمهام سراغم نیاد تو شادیها پسرم ..

زایمان سخت و دردناک من اولین و اخرین زایمان بود که گذشت و خدا ساعت 9:25 دقیقه صبح هدیه اش رو به من بخشید

خدای چقدر شکر بگم برای وجود سنجدم خدای چقدر ممنون باشم برای این موجود کوچولو که شده همدم و همه کس من خدای چقدر سجده کنم برای این هدیه ارزشمندی که بهم بخشیدی

خدایا چقدر .....

من اشک میریزم واینها اشک شوق هست ..وقتی به خاطر شرایط ان نرمال دکتر اورژانسی برد تو اتاق عمل و من بی حس شدم وقتی یهو دکتر گفت اااا ماشالله .و من سرم ورو خم کردم تا ببینمت..و دکتر گفت چه پسر خوشگل و کچلی راست میگفت تو کچل بودی ولی خوشگل نبودی پسرک زشت من که روز به روز مثل جوجه اردک زشت داره پوست عوض میکنه ...

تو همون زشتی هم برام قشنگترین بودی .و سوال من ازدکت راین بود سالمه ؟؟؟؟؟؟.دستو پاهاش سرجاش اند و خنده دکتر بیهوشی که یک اقای مهربون بود گفت مگه قراره کجا باشند با گریه گفتم اخه میگن 6 انگشتی و لب شکری معلوم نیست پدرانه دستی به سرم کشید و گفت دل مهربونت بد راه نده پسرت سال سالم هیچیش نیست میخواهی اسمش بذاری سالم  ومن سوختم در حسرت اینکه اسمی برات بذارم ..

پسرنازم من چقدر باید شرمنده تو باشم که نتونستم خانواده ای با بنیان برات بسازم کامل کامل ...

پسرم همه تلاشم رو میکنم بهترین ها رو داشته باشی و کاش روزی فکر نکنی من دنبال خوشی خودم از اون جهنم اومدم بیرون که فقط برای تو و ایندت بود و هست

برای من دعا کنید برای پسرم تنها بهانه بودن و زندگی من  دعا کنید تا جاده زندگیمون هموار باشه به سوی اینده ای که قطعا با هم خواهیم ساخت و خدا یاریمان خواهد کرد

[ چهارشنبه 26 خرداد 1395 ] [ 12:36 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 58869