X
تبلیغات
رایتل

نوشتن از روزهایم
 

ممنون از همه دوستانی که نظر دادند واقعا ممنونم از اینکه دوستان خوبی مثل شما دارم و اینقدر دلسوزانه گفتین تقریبا نظرها رو همه رو بدون جواب تایید کردم حقیقتش حرفی برای گفتن نداشتم و مجبور به سکوت بودم با همه تشکر از دوستان

من چند تا مورد که دیروز بوجود اومده رو باید بگم

اینکه دیروز من با خواهرش صحبت کردم نسرین ،خوب نسرین گفت راهی گفته من خواستم سانیا رو ببینم ولی چون روم نمی شده و اینکه سه سال هست ما جداییم بهترین راه از نظر خودم این بود که به سانیا بگم میخوام سنجد رو ببینم که از قضا نتیجه عکس داده .کاش سانیا می تونست توجیح بشه که من هدفم حرف زدن باخودشه نه دیدن سنجد ولی خوب چاره ای نبود

منم گفتم ببین نسرین راه یهنوزم مغروره هنوزم نم یخواد قبول کنه که باید راه معذرت خواهی رو بلد باشه...

گفت تو توقع داری بعد سه سال بیاد بگه عزیزم من دلم برات تنگ شده معلومه که نه ..این هم روش راهی هست کاش بهش فرصت میدادی اون واقعا میخواد بسازه وقتی گفته ماه ییک بار میخوام بیام نمیخواد بیاد فقط سنجد ببینه میخواد بیاد با هم حرف بزنید مدت زیادی طول میکشه تا بتونید ادمهایی بشید که میتونید با هم زندگی کنید

در مورد سوالاتی که دوستان پرسیدند

1-      خواهرش میگه راهی بعد رفتنت همه چیز رو گذاشته کنار و اعتیاد نداره که البته این یکی رو من با دیدن میتونم تشخیص بدم

2-      قرار نیست من برگردم برم شهر جنوبی راهی هم این رو میدونه و تمایلی به این موضوع نداره اگه برگشتنی در کار باشه باید درس من تموم بشه که اونم مدتش طولانیه ...بعد خودشم روش نمیشه

3-      در مورد زن هم تاجایی میدونم اون زن رو رها کرده و الان زنی تو زندگیش نیست

4-      کار هم قبلا گفتم اومده رفته تو همون سازمانی که بوده و یک جورهایی تو عنوان دیگه داره کار میکنه

البته هیچ کدوم از اینها دلیل بر این نمیشه من تصمیم قطعی گرفته باشم با راهی زندگی کنم....ولی تمام فرضیه های ما برای اینکه بخواد سنجد رو ببینه و یا بگیره و... کاملا رد هست

من هنوز گیجم هنوز نتونستم تصمیم بگیرم با صحبتهای خواهرش هم بیشتر گیج شدم .من داشتم تاجایی پیش میرفتم که خودم برم شهر جنوبی ولی خوب انگار خدا نخواست من اینقدر اسگول بشم و خودش راه رو بهتر نشون دادد

در مورد اون زن به خواهرش گفتم هنوزم برای من یک سوال هست باید توضیح بده ماجرا رو که گفت اون رو از خودش بپرس چون من رو قسم داده راجع به هیچی باهات صحبت نکنم تا سو تفاهم پیش نیاد برای تو و خودش بتونه از خودش دفاع کنه

 

من هیچ جوابی  به خواهرش و به خودش ندادم  نمی دونم چی میشه البته خواهرش به من گفت لطفا،صحبتی نکن و بذار راهی رو من باهاش حرف بزنم و ببینم اخرش هدف چیه ولی تو هم به زندگیت فکر کن شما دوتا حسابی زندگی تنبیهتون کرده .من قبول دارم راهی خیلی در حقت بدی کرده .ولی خوب هنوزم دنبال این هست تو رو داشته باشه ..

 

البته گویا فضولها بیکار ننشستندو راه یدر جریان ادامه تحصیل من هست و یک جورهایی میدونه مشهد نیستم ولی نمی دونه کدوم شهرم ...

من یک عدد خسته ام که هیچ گزینه ای برای اروم شدن ندارم سوار موج شدم و دارم میرم ...زندگی هم من رو تا میتونه داره میکشه دنبال خودش

[ یکشنبه 30 خرداد 1395 ] [ 11:31 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 57048