X
تبلیغات
رایتل

نوشتن از روزهایم
 

من از سفر برگشتم ...

رفتم سنندج پیش یکی از دوستانم . همون خاله دوقلوها . سه شنبه شب راه افتادیم ....چهر شنبه رو کلا تو کما سیرکردم همش خواب بودم و خسته یکم بیرون رفتیم و چرخیدیدم ...جاهای دیدنی رفتیم و ابیدر و عمارت عاصف و ......

بعد قروه هم رفتیم خونه مامان دوستم و ....

خواهرش کلا من رو تایید کرد بابت تصمیم من .

بابت این که نمیخوام سنجدکم رو ببینه ..کلا سه روز خوب بود جمعه شب دوقلوها هماهنگ کردیم که راه بیافتیم و برگردیم .این سه روز شد تعطیلی و من تواین سه روز فکرهام بیشتر کردم .سنجدک بهش خوش گذشت یک عده ادم که مرکز توجهشون سنجد بود و بازی باهاش ...

جمعه شب راه افتادیم اومیدم تو راه کما بیش ترافیک بود ولی خوب رسیدیم .نصف شب رسیدیم و خوابیدیم ..شنبه اومدم سرکار ولی واسه یک سری از تصمیماتم مجبور شدم مرخصی بگیرم مدیر نبود .منم همون اول وقت پریدم و رفتم مرخصی گرفتم و رفتم دنبال کارهام

رفتم وزارت که قرار بود استخدام شم کارهام درست شده ولی امان از نوشدارو پ از مرگ سهراب..

رفتم دنبال یک سری مدارکم و.....دقیقا تا 4 بعد از ظهر بیرون بودم تو اون گرما حتی دلم نیومد برم بیرون نهار بخورم وقتی سنجدک مهد بود مگپه غذا از گلوم پایین میرفت اونم زمانی که این بچه عاشق رستوران رفتنو این جینگولک بازیهاست..

عصری رفتم دنبال سنجد و با هم اومدیم خونه نهار خوردیم و بازی کردیم هنوز وسیله ها رو مرتب نکردم بعد از سفر دلم غصه داره میام تو خونه کوه غم میشینه رو شونه هام

چقدر سخته تصمیم رو نتونی به کسی بگی چون خودتم توش گیری چقدر سخته هیچ کس ندونه تو دلت چی میگذره چقدر سخته که اینقدر فیلم بازی کنی چقدر سخته ...

کولرمون خراب بود زنگ زدم تاسیساتی اومد درستش کنه قرار شد ببرن بیرون از خونه و دوروز بعد بیارن ..سینک ظرفشویی مشکل داشت گفتم اومد درستش کنه عملا کاری نکرد ها اما پول زیادی گرفت منم زورم گرفت گفتم کولر رو اومدی درست کنی همچین خبری نیستش ...واقعا واسه شستن یک لوله دراز اینقدر پول اخه .....البته مجبور بودم به دیوار گچ شده بود ....

دوقلوها شب اومدن سعی دارن با شوخی و خنده من رو از این وضعیت در بثیارند .

جابجایی خونه عقب افتاد قراره بمونم تا پایان قرار دادم

صاحب خونه اعتراف کرد با همه لطفی من به همسایه روبرویی داشتم رفته و پشت سرم بدگویی کرده و عامل تحریکش بوده که برام مهم نبود اون ادم تو غصههای من ته همه ماجراست و من علاقه ای به شنیدن و دیدن قصه های این یکی رو دیگه ندارم


کی  میدونه من واسه سه ماه چه جوری میتونم پس انداز کنم . یک پس انداز قابل توجه میخوام

درسته خونه قرار نیست عوض بشه ولی پول لازمم شدید نم یخوام کم بیارم ....

اگه راه درستی میدونید راهنماییم کنید ....البته اهل خلاف نیستم به کی گفتم چه جور ی پول پس انداز کنم برگشته میگه برو بانک بزن اخه قیافه من به بانک زن میخوره ...

به دلایلی نمی تونم وام بگیرم پس اون رو جزو گزینه هاتون نیارین....

مدیر عامل صبح ناراحت بود چرا دیروز مرخصی گرتی راحت گفتم کار داشتم ...نمیدونم چرا از چشم های من نمیخونه من پر از غصه ام والان نمی تونم براش توضیح بدم ..

راهی باز پیام داد چقدر دیگه میتونم بپیچونمش ????????

خدای شکرت میدونم هستی میدونم داری میبینی من رو میدونم تمام روزهاا وحالات من رو میبینی میدونم همشون رو ولی من کرامتت رو نیاز دارم من کرامتت رو میخوام من میخوام که هنوزم کرامتت رو ببینم

معجزه ها یزندگیم کم نیستند میدونم ولی باز هم دست به دامن تو شده ام خدای مهربون من ...کمکم کن

خدای سنجدم رو به من ببخش خدا یا خواهش میکنم ...خدا یا دستهام رو بگیر...


[ یکشنبه 20 تیر 1395 ] [ 11:00 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 57048