X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

نوشتن از روزهایم
 

پزشک بودن با همه موضوعات مرتبط به وجدان و ... یک موضوع یداره به اسم احساس خیلی بده ..

من هنوز پزشک نیستم ولی خوب با توجه به اینکه تو این راهم طبیعتا اشنایان و همکاران تو برخی موارد نظرم رو میپرسن ...

درمان های طب سنتی هم که خوب سر جا یخودش

همکارم روز 4 شنبه اومد گفت سانیا خانم اگه کسی مشکل فلان داشته باشه و... کاری میشه براش کرد گفتم کیه گفت اشناست ..منم گفتم خدا بیامرزه برو لباس و اینجور چیزها اماده کن مرخصیت هم بگیر ...

امروز اومدم  . چند دقیقه پیش گفت  فوت شده و اون مریض پدرش بوده ...اونقدر جا خوردم لیوان چایی تو دستم یخ کرد گفتم چرا نگفتین وگرنه من نمیگفتم بهتون .گفت نه دستت درد نکنه اون روز رفتم خونه بقیه بچه ها گفتم رفتیم بیمارستان دیدیمش و به بقیه زنگ زدیم بیان ...بغض گلوم رو گرفت ..خدای من چیکار کرده بودم به یک دخت رزودتر موعد مرگ پدرش رو گفته بودم ......و اینقدر راحت به شوخی خنده گفتم برین لباس مشکی بخرین .....انگار دنیا با پتک تو سرم خورد معذرت خواهی کار ینکرد اون خانم ناراحت نبود از من ولی تو دلم یک جایی از دست خودم ناراحت بودم

من و سنجد خوبیم اخر هفته بدی نداشتیم استراحت کردیم و مهمان و.. نداشتیم

داشتیم کارهامون میکردیم برنامه ها میریختیم . کم کم سنجد در جریان قرار میگیره ...البته محدود چون بچه هست و ممکنه به بقیه بگه مامانم داره چیکار میکنه و راجع به چی باهام حرف میزنه ...

نگرانم هنو زمشکلات مالی راهم حل نشده . هزینه وکیلی که میخواستم بخشیش پرداخت شد و بخش دیگه نه هزینه هنگفت به یک وکیل ......

ووووووو... هزاران مشکل که هست و من باید با زهم دست و پنجه نرم کنم ...هزاران مشکل که من فقط چشم امید به خود خدا دارم خدایی کخه کمکم کنه خدا یمدونم میشنوی میدونم میبینی میدونم تمام اینهارو ولی صبر من کم شده

تور وبه کرمت همیشگیت قسم میدم ...

[ شنبه 26 تیر 1395 ] [ 11:07 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 66594