X
تبلیغات
رایتل

نوشتن از روزهایم
 

من معتقدم بچه ها از ما دروغ یاد میگیرند هروقت ببینند پدر یا مادر داره دروغ میگه اون بچه هم یاد میگیره و دروغ میگه وگرنه نفس ماجرا رو که نمی دونه .

البته با توجه هب شرایط جامعه بچه ها با وازه دروغ زود اشنا میشند . من پیش سنجد به کسی دروغ نگفتم و هیچ وقت نپیچوندم چون میدونستم یاد میگیره ولی خوب گاها میبینم اگر یک چیزی میگه زاییده تخیلاتش هست یا میخواد احساسات من ور تحریک کنه سریع عکس العمل نشون میدم و در نتیجه دروغ نمیگه .....با اینکه بارها ابروی من رو برده با این کارش حقیقت رو گفته ولی ناراضی نیستم . ماجرا ربطی به سنجد نداره

امروز جلسه ای داشتیم که تنها خانم جلسه من بودم ...جلسه هم بسی طولانی بود چند سعت طول کشید و بنابراین قرار شد ما نهار رو هم تو اتاق جلسه بخوریم و ادامه جلسه برگزار بشه چون اگ ربلند میشدن جمع کردن اون هیئت ا زگله گوسفندان وقت غروب سخت تر بود ....

یکی زا حضرات که مدیر یک جای معتبری هم هست پسرش رو اورده بود جلسه یک بچه 10 ساله ..پسر فوق العاده با نمکی هم بود ...اومد کنار من نشست سرش با یک تبلت گرم بود و کاری به کار پدر و بقیه نداشت تو تایم استراحت  نهار هم نرفت اون طرف بشینه و نشست کنار من .خوب تا نهاررو بیارن شروع کردم با این گل پسر حرف زدن اول اینکه کلاس چندمی و... بعد گفتم افرین تو پسر به این خوبی کلاس ورزشی هم میری ؟ گفت اره فوتبال هیچی دیگه پدر از اون طرف شنید و رشته ماجرا ول کرد که بلهخانم مهندس پسر من تو باشگاه .... یک تیم معروف تهرانی بازی میکنه و پارسال تو باشگاه تیم ---- فلان بود و امسال من اوردمش این یکی تیم ...منم که اصلا سر رشته ندارم  تبریک گفتم ولی ماجرا تازه شروع شده بود مدیر عاملم گفت افرین چه کار خوبی حالا این وسط پسر کوچولو همش میگفت نه من تو اون باشگاه قبلی یک سال نبودم من نبودم باباش هم اصرار که این یک سال اونجا بوده من و مدیر متوجه شدیم ولی بچه رو پیچوندیم بیشتر از این بابا جان رو ضایع نکنه ....

مدیر هم گفت سانیا هم بچش رو با اینکه کوچیکه میزاره کلاس شنا و خیلی دارهرو ایندش کار میکنه بنده خدا منظورش به سرمایه گذاری بود و حتی خودش رو هم مثال زد که اره منم دخترم رو میزارم ولی این اقا ول کن نبود که کلی توپید که استخری میذاری خوب نیست و من بچم فلان استخر میذارم از نظر من زشت بود یک مرد بخواد اینجور بگه ترجیح دادم سرم رو با تلگرام گرم کنم...یهو دیدم پسرش گفت خانم گفتم بله .گفت باابم من رو هیچ استخری نمیفرسته منم از فوتبال بدم میاد اما چون اقای ص مدیر شما طرفدار این باشگاه هست من رو فرستاده اینجا فوتبال باشگاه قبلی هم کلا 1 ماه رفتم و بعدم دیگه نرفتم ....و اینها رو با صدای بلند گفت ....

هم پدرش شنید هم من هم دیر عامل ما و هم بقیه افراد تمام تلاش من برای بهانه نتیجه نداد و بچه لو داده بود تموم شده بود ....

من خیلی نادم شدم دلم نمیخواست یک مرد اینجور پیش ما ضایع بشه اما ابی ریخته شده بود ...

سکوت بدی بود نمیشد جمعش کرد که خدا خیر مدیر عامل رو بده سریع یک اهنگ از تو گوشیش در اورد و گفت دخترم عاشق این اهنگه ......

من نگران اون بچم امشب بره خونه این پدری من دیدم پدرش در میاره

[ یکشنبه 3 مرداد 1395 ] [ 15:11 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 55957