نوشتن از روزهایم
 

وای تاالان ندیده بودم خودم رو وقتی قاطی میکنم چه شکلی میشم وقتی تو اتاق مدیر عامل پا به پاش سرو صدا میکردم یهو قیافم رو دیدم بگو بنده خدا چرا هنگ بود ها..

باورش نمیشد خانم متشخصی مثل من اینجور صداش رو در بیاره و بخوادباهاش بحث کنه ..قشنگ چاله میدون یشدم براخودم

بعد میام میگم البته به خیر بگذره بعد

همیشه نمیشه شاد بود که منم شاد نیستم این روزها عصبانی ام از خودم از دنیا از همه جا بعد فک رکنید مدیر گیر سه پیچ داده فقط یک کلمه و یک شخص رو تکرار کرده و هیچ مستنداتی به من نداده همش میگه دادم دادم

از اون طرف منم میدونستم نداده یک جدل حسابی کردیم .بعد ثابت شد نداده زیر بار نرفت وا یداشتم مغزم رو میپوکوندم ها ....

دیگه من مقاط زدم که وقت یکار یانجام نمیدی چرا میگی اونم زا من بدتر بعد مثل بچه ها اومد گفت این گلایه به شما کرد ای خدا چرا این مردان بزرگ نمیشند تو هر مقطع سنی و هر شخصیتی باشند

ای خدا میخوام جیغ بزنم من نمیدونم چطور روش میشه بعد با من حرف بزنه نه اخه چطور میتونه ....

الان من قهر کردم اومدم پایین اونم احتمالا باز پشت پنجره اتاقش سیگار میکشه نقشه بعدیش جهت قاطی کردن رو میکشه و منم دارم نقشه ضایع کردنش میکشم   چه میدونم والا چرااینجور میکنیم ما ادمها با هم ...

خدایا تو میدونی الان عصبانیم میدون یبه خاطر چیه تمام این دردها میدونی اینرو ولی خودت همت یکن خدای من چشم امیدم به تو هست کرامتت رو شکر خدای مهروبن من

[ دوشنبه 11 مرداد 1395 ] [ 11:08 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 66173