X
تبلیغات
رایتل

نوشتن از روزهایم
 

دیروز بعد اون جنگ با مدیر عامل رفتم بیرون کار داشتم و بعدم رفتیم سمت ونه . با سنجدک مریض داشتم ولی زنگ زدم کنسل کردم انرژی منفی داشتم دیگه مغزم نمیکشید بخوام مریض ببینم ...

اصلا ناراحتی با مدیر برام موندگار نبود ولی خوب خیلی به هم ریختم ...دوستم از مشهد اومده بودو پیش برادرش بود برادرش تنها تهران زندگی میکنه مثل اینکه چند وقتیه اومده تهران البته اینها رو من بعدا فهمیدم ...دیشب نمی دونستم

زنگ زد و احوال پرسی بعد گفت وقت شد میام میبینمت گفتم انشالله

بقیه شب رو مشغول درس و کارهام شدم .دیر وقت خوابییدم خوب طبیعی که ادم 3 تازه میره بخوابه و تو اون بازه کلی فکر و خیال کمیکنه 6 صبح نمی تونه بیدار شه ..صدای در رومیفهمیدم اما قدرت بیدار شدن نداشتم تا دیدم سنجد میگه مامان د رمیزنند و پرید ایفون رو باز کرد چقدر من بگم باز نکن نمیشه که این بچه گوش  نمیده ایفون رو برداشتم میگم کیه ؟میبینم دوستم هست که دیشب ادرس دادم در رو زدم با قیافه ژولی پولی دم در وایستادم میبینم دوستم و برادرش از پله ها دارن میان بالا واقعا قدرت تفک رنداشتم برم مرتب کنم قیافم رو اومد بالا خندید میگه ببخشید خواستیم سور پرایز بشی اماده شو بریم کله پاچه .میگم الان میگه اره دیگه گفتم نمیشه سنجد باید بره مهد سر کار برم ....

اومد تو اتاق گفت میخوام امروزمون متفاوت باشه پاشو . دیدم راست میگه حالا بزار امروز رو کم بخوابم .اماده شدم سنجدم که خوشحال براش هم باز ی اومده ..اماده شدیم ورفتیم کله پاچه بربدن زدیم و بعد سنجد بردیم گذاشتیم مهد ....هنوز وقت داشتم خوب اگه طبق روال هرروز بود یک ساعت باید توراه میشدم اما دوستم گفت ما می رسونیمت و بیا بریم پارک نتیجش این شد سه تا مشنگ رفتیم پارک قدم زدیم راه رفتیم حرف زدیم و دوستم وبرادرش من رو رسوندندو خودشون رفتند دنبال ادامه کارهای خودشون

واقعا امرو زانرژی دارم حیف که کم خوابیدم والان شدید خوابم میاد وگرنه انرژی خوبی دارم و البته خیلی تشنم با همه نوشابه ای که د رجوار کله پاچه عزیز خوردیم باز هم عطش دارم ..

این رسم دیوانگی  یا عاقلی هست نمیدونم .من امرو زمیدونستم اون دوتا دو غم بزرگ دارند کما بیش در جریان بودم اما سعی کردند شادم کنند سع یکردند این رو زرو شاد باشیم .....

خداای این غم رو از چشم همه بگیر خدای همه روزها یشاد روتجربه کنند.خدای من خدای مهربون من خودت عنایت یکن به بنده هات بنده هایی که چشم انتظار تواند این وسط عنایتی هم برمن بکن که عجیب محتاج عنایت تو هستم ...

بعدا نوشت :

اقا اصلا ک یگفته ادم 6 صبح بره کله پاچه بخوره من الان عصره از صبح هنوز درگیر همون کله هستم و عوارضش اقا خوابم میاد امروز حتی نتونستم خودم ور جمع و جو رکنم ...اصلا من شاک یام کی گفت کله بخورم اونم اینهمه

[ سه‌شنبه 12 مرداد 1395 ] [ 09:54 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 55957