X
تبلیغات
رایتل

نوشتن از روزهایم
 

همیشه بدم میومد از کسانیکه یهو ول میکردن میرفتن و وبلاگ نویسی شون رو کنار میزاشتند نمیخوام اونجور باشم ولی خوب احتمالا دیگه کم بنویسم چون دلیل داره که توضیح میدم بهتون 

سفرم خوب بود ،توواین سفر من هم سالگرد مادرم بود هم عروسی هم اینکه دنبال یک سری مدارک بودم و البته تولد گل دختر داداشم 

جمعه شب عروسی بود،ازشنبه دنبال دیدن ها بودم و البته کارهام 

حرم رفتم و برای همه دعا کردم از خود امام رضا هم مصلحت خواستم .ازش خواستم کمکم کنه که خیر پیش بیاد 

مدیرعامل محترم مرخصی من رو امضا نکرده بود و من رفته بودم .بچه ها زنگ زدن تهدید کرده و ... که من محل ندادم .

واسه تولد دختر برادرم خودم شام و دسر درست کردم و مامانش کیک سفارش داد که بچه خوشحال بشه برام خندیدنش ارزش داشت 

و پنج شنبه اومد ،سالگرد مادر نازنینم از صبح بغض داشتم حلوا پختیم و خرما اماده کردیم و میوه  قرار ما مزار بود من به کسی نگفته بودم چون فقط،دلم میخواست مادرم رو تنها ببینم .ظهرش دلم گرفته بود.دم رفتن میخواستم نرم ،برادرم گفت چرا بیا بریم میترسیدم  میترسیدم دووم نیارم با این غمی که 7 سال من رو میشکنه و خوردم کرده ..... رفتم اولش شستن مزار و نشستن کتارش بود نمیدونم چی شد ضجه شد نفهمیدم چی شد جیغ شد و کجا بود که بیهوش شدم .....

وقتی فهمیدم و یکم احوالاتم به راه شد که داداشم  تو بیمارستان نشسته بود رو تخت کناریم .تا اشکم اومد گفت اروم باش الان میزنمت این چه حالیه از تو این چه کاریه ..و البته خواهرم و بقیه هم به نوبت اومدند که چرا بعد 7 سال غش کردی حالا انگار دست منه  ...

هیچ کس ندونست غم اون روز من برای چیه  فقط،سنجدم که راهش نداده بودند و اینقدر ترسبده بود که بالاخره اومد پیشم .بعدش از بیمارستان رفتیم و من وسایلم جمع کردم و جمعه راهی تهران شدم .شتبه صبح رفتم سرکار و دعوای مفصلی با مدیر کردم و از عصبانیت زدم بیرون ....واقعا دیگه کشش نداشتم  

همه زنگ زدن برگرد ولی من انگار خودم هم گم بودم اومدم رفتم وزارت و بعدم دنبال سنجد اومدیم خونه   بچم تعجب کرده بود تا شب چند باری تماس از شرکت بود و نهایت مدیرعامل زنگ زد که امروزم رفت به مرخصی بیا شرکت 

و من روز بعد رفتم و لی دیگه کشش دعوا ندارم واقعا نتیجه این شد تا اطلاع ثانوی به جای دفتر برم پروزه که کمتر با مدیرگرامی کنتاکت کتیم .پروزه راحت ترم  و خوب بهتر برام .زودتر برمیگردم خونه و سنجد بیشتر کتارمه .البته سه شنبه شب حالم بد شد حساسیت و سرماخوردگی باهم پدرم دراورد و اینجوری بود که چهارشنبه رفتم شرکت خود مدیرعامل فرستاد خونه من رو و اینجوری من دوروز دیگه استعلاجی گرفتم 

راهی تو این فاصله اول درخواست توافق کرد و بعد زد زیرش و من رو در اجرای تصمیماتم راسخ کرد 

اینروزها غم بزرگ دارم خیلی بزرگ اما به زور میختدم و به زورشادم 

به خاطر حضور بیشتر تو پروزه نت کمتر دارم و کمتر سرمیزنم 

موبایلم درست شده دارم باهاش پست میزارم 

تولد پسر دوستم بود رفتیم سنجد هیجان رفتن به تولدش اینقدر زیاد بود برنمیگشت از تولد به زور اوردمش 

همسایه قدیمی رو دیدم و باهم درد دل کردیم  .هنوزم چند تا یادگاری داشت از روزهای قدیم که و ااسم ارزشمند بود.

اخر شهریور امتحان سختی دارم شدید درگیر امتحانم هستم دعاکتید قبول بشم این امتحان رو

دعا کتید برام ،برای تمام لحظه هام 

نمیخوام نگرانتون کنم ولی چند وقتی احتمالا پست نزارم  باید با خودم کنار بیام ....

از همه دوستان که به فکرم هستند ممتونم ،دوستان عزیز دعا یادتون نره 

خدایا میدونی چقدر شکر میکنم برای تن سالم ،برای روزهایی که شب میشه و خوشحالم برایوتمام دازه ها و تداده هلیت که لابد حکمتی هست 

خدایا شکرت که گاهی جوری مسیر روباز میکتی ادم میمونه حیرون 

خدایا دیت دعا دارم خودت یاری رسان باش

[ شنبه 30 مرداد 1395 ] [ 03:49 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 62245