X
تبلیغات
رایتل

نوشتن از روزهایم
 

گفتم که راهی شدم و رفتم 

کلی برنامه ریزی کرده بودم بیهبر از بازی روزگار .من راهی شدم بدون اینکع بدونم سرنوشت بازیهاش چه حوریه   من نه قصد پناهندگی داشتم نه چیزی .فقط میخواشتم اروم زندگی کنم .از لحظه رسیدن داستان هام شروع شد .از گم کردن سنجدک تو فرودگاه اتاتورک تا رسیدن با مصیبت به شهر مقصد .من شخص خاصی رو نمیشناختم و از لحظه اول تو اون شهر رفتم هتل   خوب هزینه هتل سرسام اور هست   یک عفته سخت گشتم دنبال خونه والبته با سختی فراوان یک خونه پیدا کردم .بزرگترین مشکل اینجا بود که اصلا خونه به ایرانی نمیدادن. نمیخوام اسیب شناسی کنم ترکیه و شعرهاش رو نه ...اما واقعا شرایط سخت بود .از اجبار اینکه دیگه هتل نمونم سریع خونه معمولی رو رفتم. ....

حالا ماجرای کار رو داشتم بیمارستانی که قبولرکرده بود دبه کردن. و هرجا رفتم براوکار یا بالای 12 ساعت کار بود و البته زمانش اونقدر ناموزون که سنجدکم رو نمیدونستم چه کنم .مهد کودکی هم مطابق شرایط پسدا نکزدم دیگه پولی هم اورده بودم همش به احاره و هال و وسایل و. ... تموم شده بود 

من حاضر شدم هرکاری بکنم ولی نشد درست نشد هر چع کردم. دیدم دیگه دووم اوردن فقط از یین بردن من و سنجدک هست. فرزندم داشت از دستم میرفت چون یا توخونه تنها بود و یا بدون امکانات به هم ریخته بود 

تصمیم به برگشت گرفتم که اونم شد معضل مشخص  شد سرم کلاه رفته و وسایل صاحب خونه رو مجدد بهم فروختن و .... 

من موندم دست خالی .بهم کار نمیدادن چون خارجی بودم یک ایرانی بینوا 

تمام قولهای حمایتی هم زدن زیرش .من موندم تنها و یکه جنگ با راهی رو ترجیح دادم چون پسرم اینجوری سختی بیشتری میکشید 

نمیدونم چه جور قضاوت میشم اما من یک بازنده که نه .یک اسیب دیده با مشکلات فراوانی که تو ترکیه پیش اومط واقعا میتونم بگم اسیب دیده بودم .برگشتم ایران. 

دو سه روز بیشتر نیست اومدم. حالا من نقطه صفرم برگشتم به سه سال گزشته نع خونه نه زندگی هیچی ........

من موندم و خدایی که هنوزم معتقدم کریم هست و این مدت من رو داشته امتحات میکرده 

بگم خدایا شکرت کم نگفتم. همین که سالم اومدم خودش شکر داره 

ولی دل به کرامتش دارم و بس که میدونم با کرامتش خودش یاریم میکته. 

[ سه‌شنبه 18 آبان 1395 ] [ 19:08 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 55957