X
تبلیغات
رایتل

نوشتن از روزهایم
 

گفتم بغض دارم بغض سنگین خیلی سنگین....

حالا تو این مشکلاتو بغض همیشه هم دارم حلاجی میکنم خودم رو راههای زندگی رو ......

من ادم مغروری هستم قبول دارم اذعان دارم و بارها این غرور باعث شده که اسیب ببینم ولی چه کنم این هم خصوصیت بد من هست 

با یکی از دوستان حرف میزدم یهو گفت من پشیمونم از جداییم و کاش صبر می کردم ..با این حرفش پرت شدم به گذشته گفتم یعنی منم پشیمون میشم ؟ یعنی صبر نکردم .بعد قطع کردن تلفن دیگه فکرم کار نمیکرد ....مشغول درس خوندن بودم کاغذها ورق میخورد و هیچی 

تو همون فکر خوابیدم ..... با صدای جیغ خودم بیدار شدم اینقدر صدای جیغ زیاد بود سنجد تو اتاق دیگه پریده بود و گریه میکرد  اب بهش دادم و ارومش کردم 

اومدم تواتاق میخواستم بخوابم با خودم فکر کردم من از چی جیغ کشیدم کاملا گیج بودم یهو یادم اومد من خواب دیده بودم شاید خواب نه واقعیت زندگیم رو شبی از زندگی مشترک تلخ رو شبی که تو 6 ماهگی سنجد من گریه ها میکردم و میگفتم من دارم تصمیم به رفتن میگیرم اینقدر مرد باش نذار برم.حفظ کن زندگیت رو و اون بیخیال نصف شب میرفت بیرون دم در وایستاد برگشت و گفت سانیا تهدید نکن جایی نداری بری ........

گفتم خدا رو که دارک آسمون خدارو که دارم چرا فکر میکنی خریدی من رومن هم جایی ندارم .گفت هیچ کس نگهت نمیداره ......

اره من التماس میکردم که فقط 10 % شرایط رو عوض کن . خوب باش بذار من نرم.چون تو این وضعیت موندن خیانت به من و پسرم ولی کوگوش شنوا 

خدایا مگه میشد صبر با همچین کسی صبر تا کجا میخواست من رو بکشه .......

با بغض خوابیدم من راهی جزهمین راه نداشتم جدایی...

خدا یا امروز داری میبین من معجزهها از تو دیدم من کرامت ها دیدم و شکر گذارش هستم ممنونم به خاطر همه لطف هایی که در حقم کردی ولی خدای میبین ی همچنان دست نیاز به سوی تودارم

خدایا کمک کن دارم کم میارم توکل به تو دارمو هنوز راهی باز نشده خدایا نجاتم بده خواهش میکنم  

[ سه‌شنبه 14 دی 1395 ] [ 09:25 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 62245