نوشتن از روزهایم
 

حرف برای گفتن زیاد دارم ولی دست و دلم به نوشتن نمیره ..بغض دارم اشفتگی در من کاملا مشهود 

خدارو شکر میکنم شرایطم از روز اول بهتره خیلی بهتر واقعا خدارو شکر میکنم .اما بغض لامصب همچنان تو گلو میمونه 

از خدایی که تا این لحظه نگهدار من بوده و هست ممنونم شکر میکنم ...

هرچند یک بخش عظیم مشکلم باقی است نمیخوام از یک سری راهها  حلش کنم ولی گویا ناچارام ...چاره ندارم ....

از خود خدا میخوام کمکم کنه ...کاش توان حل مسدله رو جور دیگر داشتم ولی خیلی راهها زدم نشد 

البته کار خلافی نیست ها ولی دوست داشتم اونجور که میخوام حل بششه نه یک جور دیگه ...اینجور مورد پسندم نیست که متاسفانه هرچی بالا پایین زدم نشده 

خدایا ممنونم باز هم شکر باز هم ممنون کهتوان دادی بهم ممنون که سرکار میرم ممنونم که پناهگاه یدادی بهم خدای شکرت برای سلامتی برای سنجدک مهربون من برای پسرک مظلومم خدای شکرت ..

[ یکشنبه 26 دی 1395 ] [ 11:25 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 63817