X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

نوشتن از روزهایم
 

داریم به روزهای پایان سال 95 نزدیک میشیم. نمیدونم چرا امسال حس و حال عید ندارم حس و حالم فرق داره

خوشحال نیستم ولی منتظر تحولی بزرگم

95 برای من پر از فراز و نشیب بوده و تاالان حسابی خود نمایی کرده من تو دریای 95 غرق شدم و خدای مهربون من رو به ساحل رسوند

همیشه معتقدم من بنده هیچ کاره ام خدایی هست بس مهربون که داره حمایتم میکنه

این روزها برام شادی ،غم  استرس نمیدونم چیه ؟ فقط میدونم هست و میگذره

خوب مدت زیادی از خودم نگفتم بزارید بگم

من دی ماه بالاخره رفتم و با شرکتی کار کردم ولی از اونجایی که اصولا یک سری کارفرماها حسابی زرنگ تشریف  داند جناب کارفرما هم حسابی نقره داغ کرد و بعد مدتی راحت گفت من قرار داد نمیبنده جالب اینجا بود به بهانه های مختلف هم میخواست بگه شما خوب کارنمیکنید که از زیرش در بره منم واقعا به هم ریختم مجدد دنبال کارو رزومه فرستادن

همزمان با من بقیه بچه ها هم خوب گفت قرار داد نمیبنده پخش شدن و رفتن...دوباره دنبال کار گشتم من حتی  شده بود روزی 5-6 جافقط حضوری مصاحبه میرفتم و 20-30 تا رزومه ارسال میکردم این روال ادامه داشت تا یک شرکتی زنگ زدن برم برای مصاحبه رفتم و مدیر پروژه که باهام مصاحبه کرد گفت کار پاره وقت هست منم گفتم این نوع کار پاره وقتش فقط مصیبت و.......

گفتم اگر استخدام نمی کنند لااقل راهنمایی بکنم خداحافظی کردم و اومدم بیرون و ماجرا از نظر من تمام شد

تا اینکه یک کارخونه ای که فاصله داشت با تهران  رزومه رو قبول کرد رفتم و خوب مدیر عامل گفت خوش امدی فردا 7:5 صبح منتظرتونم

منم روز بعد رفتم ولی دوری مسیر و.... بالاخره رسیدم ..محیط خوبی بود و حسابی سرم شلوغ بود حقوقش هم مناسب

که از مهد کودک زنگ زدن سنجد مریض شده منم روز اول مرخصی گرفتم و رفتم . و اینجوری بود که من 4-5 روز کامل توخونه موندم و سنجدک من مریض شد عفونت روده شدید .

چندین بار دکتر بردن و.....  تا بالاخره یکم بهتر شد کارخونه من رو درک کرد و گفت بیاید سرکارتون .

روز بعد صبح رفتم سرکار و خوب 6 صبح سنجد رو میبردم مهد و ساعت 8 شب میرسیدم دنبالش هرجور حساب کردم واقعا این تایم درگیرم میکنه .از درگاه خدا ناامید نشدم .تو همون مدت هم چند جایی زنگ زدن برا مصاحبه تاااینکه از شرکتی که پاره وقت میخواست زنگ زدن بیا مصاحبه دوم

رفتم اقای جوونی بود باهام مصاحبه کرد و چیزی نگفت منم اومدم .باز هم امید نداشتم تا 3 روز بد زنگ زدن بیا مصاحبه مجدد شاکی شدم .ولی باز رفتم .رسیدم شرکت خانم منشی منرو هدایت کرد به یک اتاق و گفا بفرمایید رفتم 3 نفر غیر من بودند مدیرپروژه اومد و گفت کدوم میز رو میخواهید .....بله بالاخره از 7 خوان رستم گذشتم و استخدام شدم...

با اقای جوون اون روز مجدد صحبت کردم از قضا مدیر عامل هست .

از مزایای این شرکت باید بگم که مسیرش تا خونه ما عالیه و البته نزدیک من حتی 8 صبح راه بیوفتم 8:30 محل کارم حاضرم و این مزیت بزرگی هست

خوب مزیت بعدیش اینه به کلینیک هم نزدیک و من عصرها راحت میتونم کلینیک رو برم .مریض های کلینیک شرق هم که محلی پیدا کردن میان غرب ...

واقعا نمیدونم چه جوری خدارو شکر کنم برای این همه لطف و رحمت نمیدونم واقعا هزاربار هم شکرکنم کمه.

مهد سنجدک تواین چند وقت با شرایط مالی من حسابی اذیتم کرده بود واقعا دیگه عاصی شدم از طرفی سنجدک رو هم اذیت میکردند هرروز به این بچه چیزی میگفتند .طوری که بهانه میگرفت ومهد نمیرفت  هربار هم با گریه میفرستادم بعد از ماجرای عفونت روده واقعا شاکی بودم اما دنون گذاشتم رو جیگر و هیچ چیز نگفتم . هفته پیش از محل کارم رفتم کلینیک و طبق روال تماس گرفتم سنجد با اژانس بفرستن کلینیک . مریض دال اتاق بود که یهو سنجد با پیژامه پرید تو اتاق . چشمهام 4 تاشد من صبح تن بچه شلوار لی  و پیرهن مردونه ست ابی سورمه ای کرده بودم الان پرا با لباس توخونه و خواب اومده ... مریض که رفت زنگ زدم مهد گفتن اره ما اشتباهی لباس تن بچه دیگه کردیم ........واقعا ناراحت شدم .از طرفی دیدم نه اینها فقط پول میشناسند و با این همه هزینه بالایی که میگیرند خدماتشون در حد 1 ستاره هم نیست و بیشتر هب مهد روستا میمونه تا مهد سه ستاره با هزینه گزاف که هرروز برا هر چیزی یک بامبول سوار میکنند ..

تو محل کارم با اعصاب ناراحت بودم همکارم پرسید چی شده ؟ وقتی گفتم خندید و گفت خوب بیار مهد نزدیک شرکت . گفتم مگه اینجا مهد داره ؟ گفت نمی دونم من تو کوچه بغلی دو تادیدم  خدا پدر اینترنت رو بیامرزه . زدم و دیدم راست میگه کوچه بغلی یک مهد با سابقه طولانی هست چند تا سرچ کردم و رفتم سراغ مهدها . یک مهدی که اتفاقا دوزبانه هست و فرانسه و انگلیسی کار میکنند با شهریه ای به مراتب کمتر از مهد سنجد دیدم . والبته خدماتشون بهتر وبرخورد مدیرش خیلی بهتر

سنجد رو ثبت نام کردم و اینجوری شد که این هفته منو سنجد صبح ها باهم میایم میزارمش مهد دو دقیقه ای شرکتم و از این طرف هم سنجد رو زود از مهد برمیدارم یعنی 5 دیگه کنار سنجدم....

برای کلینیک رفتن و .. هم حرص نمیخورم میرم بچم برمیدارم و باهم میریم نه معطل میشم نه هزینه بیشتر بدم و یانگران دیر وز ود و اضافه کاری بشم .

واقعا خدایا نمیدونم چه جوری شکر کنم

خدای من بنده بدت رو ببخش بنده بدی که هرروز از تو گلایه میکنه و این همه نعمت رو نمیبینه خدایا شکرت .......

نکته بگم

پول صاحب خونه که باقی مونده بود با کمک خدا و معجزه وار درست شد از طلب های قبلی بگیر تا پروژه های الان دارم انجام میدم .

یک بخش از بدهی هام رو پرداخت کردم

هنوز بدهکارم هنوز خیلی کارها باید بکنم ولی باز هم خدارو شکر باز هم خداروشکر که تو 4 ماه من رو به شرایط استیبل رسوند

به همکاری یکی از دوستان که کلاس خصوصی برداشته بودند من کلاس زبان همراهشون میرم و البته این کلاس عصرها هست هم من و هم سنجد برامون عالیه

سرم حسابی شلوغ و دارم معجزه های خداوند رو دونه دونه حس میکنم

معجزه امروز ایننیست عصایی به اژدها بدل بشه وقتی دلی شاد میشه این یعنی معجزه

خدای به کرامتت قسم یاریگر تمام ادمهای تنها باش

خدایا نذار بدی بنده هات ببینم بلکه دلم رو رو به روشنایی ببر

خدایا شکرت خدایا ممنونم برای همه چیز

[ دوشنبه 16 اسفند 1395 ] [ 12:06 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 66594