نوشتن از روزهایم
 

اخر سال ملت کجا بدو بدو میکنند من نمیدونم چراش رو هم نمیدونم ولی میدونم در تکاپو هستند من کههیچ کدوم رو ندارم خیالم راحته .

خوب باید عرض کنم از هرچیز در برم از خرده فرمایشات مهد کودک ها نمیشه دررفت که مجبور شدمبلوز شلوار قرمز برا سنجد بگیرم وروجک امروز نرفت مهد و پیش دوستم موند که اومده بود خونمون

دیشب چهار شنبه سوری بود و همه تلاش من برای بیرون نبودن بینتیجه موند چون تو سوپر مارکت سرکوچمون رفتم شیر بخرم 20 تا ترقه انداختن زیر پام که داشتم سکته میکردم من نمیدونم تودو ثانبه چه جور اماده کردن که دقیق زیر پا من بد بخت خورد و ترکید سنجدک توماشین بود از ترس جیغ کشید دیگه من بماند ... به زور رسیدم خونه و خوب بوی گوگرد و این باروت ها از دیروز عصر سردرد عجیبی برام گذاشته در حد تهوع که دیشب تاصبح بخاطرش نخوابیدم ....

امروز اومدم سرکار . یکی از اقوام اومده تهران البته خونه بنده نیست ولی قرار برگشت داره و من هم باهاش برمیگردم میرم خونه پدری چند وقتیه گفتم اینجام حوصله سوال جواب ندارم 1 هفته رو چه جور تحمل کنم ایا؟؟؟؟؟؟؟

خستم تنم خسته هست هیچ کار نکردم ولی این مریضی از من دست یبردار نیست سرما خوردگی و... همش هست

چشمم بهتره این هفته اخر همش 12 شب رسیدم خونه یا کلاس بودم یا کلینیک و یا شرکت و....

امروز میخوام برم تو کار پیچش و کلینیک رو یک ساعت برم و بقیش برم خونه استراحت کنم یکم.

خدایا ممنونم برای لطف بی اندازت خدایا ممنونم برای این همه لطفی که درحقم کردی خدای شکرت خدایا ممنون و سپاس

خدایا 95 پرمخاطره ات داره تموم میشه .96 اارم و دوست اشتنی رو ارزومندم خدایا راهی و نگاهی از تو جاده سلامنت است

عید پیشاپیش به همه دوستان مبارک .

احتمالا بعد عید بنویسم

شاید اینبار دیگه روزمره ننویسم نمیدونم باید استراحت کنم باید فکر کنم بعد ببینم چکار میخوام کنم

[ چهارشنبه 25 اسفند 1395 ] [ 09:32 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 66173