X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

نوشتن از روزهایم
 

خسته ام انگار غلتک اسفالت از روم رد شده. از اول سال فقط همون دو هفته تعطیلات رو نیمه میرفتم سرکار بعد از اون رو همه اش یا دوشیفت سرکارم یا کلینیکم یا تو خونه مریض دارم یا اینکه مهمون دارم

امسال بد شروع نشده خوبه سعی دارم سامان ببخشم بهاوضاعم ولی نکته مهم که وجود داره اینه که نمیشه لابد میگین چرا نمیشه بله دلیل داره من هنوز برنامه و هدف 96 رو ننوشتم انگار همه چیز یهو داره چیش میره و این خیلی بده من عادت به این بی برنامگی ندارم عذابم میده ولی وقت ندارم که بشینم برنامه بریزم باید یک روز تعطیل رو وقت بزارم بنشینم با خودم حساب کتاب کنم چند چندم و به خودم چقدر بدهکارم کجای زندگی هستم

روند جدایی از راهی خیلی سخت شده عملا پدر من رو دراورده داستان های زیادی باهاش دارم که دیگه واقعا نمیتونم بهشون فکر کنم ...از یک طرف دیگه مشکلات دیگه همچنان یکی پس از دیگری میاد و من هم که تسلیم نمیشم شده پلی استیشن که هر غولی میکشی غول بعدی بزرگتر میشه .

نشسته ام نگاه میکنم به زندگی واین دریایی که من رو میبره قطعا ساحل امن در انتظارم هست چون خدایی دارم س بزرگ و کریم و مهربان

چقدر دوست دارم باز هم وقت داشته باشم روزانه نویسی کنم حیف نمیشه ...

خواهر راهی باز سرو کله اش پیدا شده نمیدونم چرا دیگه نمیترسم .

من شاید باید ممنون تکنولوژی و پیشرفت باشم. لابد میپرسید چرا؟ پون من رو رسونده به جاهای خوب

اینستاسرچ کردم و رسیدم به خود راهی و خواهرهاش هیچ کذوم صفحه خصوصی نبود ولی یک زن تو همه اونها مشترک بود و من رفتم تو پیجش که البته ایشون خصوصی بود و من با ترفند از گوشی برادرم تو عید تونستم برم و ببینم تمام عکس های مشترک راهی و.... خوب ثابت شد بهم که راهی نمیتونه بکنه تو تمام عکسها و کپشن ها مشخص بود که خانم تحت هیچ شرتیطی حاضر نیست رها کنه اینجوری یک هیچ به نفع من

اما رفتم تو پیج نسرین و چیزی که اذیت کرد متن و عکسی بود که گذاشته بود دقیقا روز تولد من و عکسی که نمی دونم کی گرفته بود یک عکس بارداری که من هرگز نداشتم وقتی دارم به غروب نگاه میکنم محل عکس رو میدونم ولی چه کسی گرفته نمیدونم شاید اون موقع نسرین شایدم راهی و... ولی من هیچ وقت اون عکس رو ندیده بودم

تو کپشن هم نوشته بود (اونقدر ازت یادگاری دارم که میتونم باهاش دنیام رو بسازم ولی تو رفتی با یک یادگاری از ما مراقب خودت و یادگاری باش ...هرسال این روز من رو به یاد این میندازه که فرشته ها متولد میشند وتو فرشته ای که زود بالهای پروازت تورواز ما جدا کرد ولی برای من همیشه فرشته ای تولدت مبارک فرشته ) دوست داشتم عکس و ... ر از اینستا اینجا بزارم اما با سیستم شرکت چون قفل نمیتونم ..در هر حال گویا نسرین زیادی احساساتی شده بود به قول برادرم حالا میفهمند فرشته یعنی چی ؟ اون موقع که به فنا دادند تورو ...نمیدونم شاید نسرین حالا داره مقایسه میکنه به این نتیجه میرسه هرچند از همون زمان هم نسرین مشکلاتش با من کمتر بد بالاخره جانبداری میکرد از من. نباید از حق گذشت البته در کنارش اتیش سوزونده بود ...

دیگه من به اونها فکر نکردم تا اینکه از دوشب پیش تو واتساپ پیام داد و بعد تو تلگرام چون تلگرامم رو قطع کرده بودم با شماره دیگه صل کردم و نسرین شروع کرد باز هم همون داستان همیشگی برگرد من میندازمش بیرون اخرش گفتم چرا نسرین بدجنس نباش اون دختر امید بسته به برادرت . گفت بدجنس منم یا اون که میدونست تو هستی و دست از سرش برنداشت اون یک بار ازدواج کرده و برادر خامش شده ولی تو اون جور نبودی تو اونقدر غرق در مشکلات  مسایل راهی شدی که همیشه کنارش وایستادی تو نذاشتی اون بفهمه زن و مسدولیت یعنی چی بس که به دوش کشیدی و....ما دوستت داریم چون میدونیم سکانار این زندگی تویی

دیگه کلی هندونه زیر بغل مازد و منم حرفم همون بود

نسرین ماجراهاش ادامه خواهد داشت هرروز و بیشتر از دیروز ولی نه من قدرت برگشت دارم و نه راهی دنبال برگشت منه ...

کاش زودتر تموم شه و من به ارامش برسم با سنجدک شیطون من که حسابی دیگه وروجک شده

[ یکشنبه 27 فروردین 1396 ] [ 16:16 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 64720