X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

نوشتن از روزهایم
 

یک زمان روزانه نویسی میکردم و در کنارش مطالب جالب یا اتفاقات جالب رو مینوشتم الان دیگه وقت روزانه نویسی ندارم و خوب میخوام هر از گاهی یک سری موضوع جالب و قابل توجه پیش میاد بنویسم ...ممکنه از محل کارم دوستان یا کلینیک که باز هم میشه محل کار بنویسم ...فقط قبلش میگم من هیچ قضاوتی راجع به ادمهای موضوع نوشتنم نمیکنم

ماجرای این دفعه راجع به یک مریض کلینیک هست

حدود سه ماه پیش اقایی اومد کلینیک که مشکلات زیادی داشت اضافه وزن،کبد چرب و..... اسمش رو میزارم امید اقا امید ما حسابی درب و داغون بود از جلسه اول که درمان شروع شد دستورات غذایی دادم و.... هفته بعد اومد گفت خیلی بهترم و این روند ادامه پیدا کرد. یک بار تو جلسات درمان گفت من مشکل جنسی دارم و متاسفانه ناتوانم منم گفتم خوب طبیعی به خاطر داروهای شیمیایی و عارضه قلبی این مشکل رو داری  کم کم خوب میشی امید گفت همسرم برای این موضوع طلاق گرفته ولی کسی از خانواده هامون خبرنداره و من و همسرم شدیم دوتا همخونه .حقیقت باورم نشد گفتم بقیش رو داره یک چیز میپرونه اخرین هفته اسفند اومد داروهاش گرفت ورفت قبل رفتن گفت از چه تاریخی میاین کلینیک گفتم دوهفته عید رو تعطیلیم بعدش در خدمتتونیم .

یک شنبه حسابی سرم شلوغ بود مریض ها تو نوبت تمام شدن بود که منشی گفت امید و خانمش نفراخر وقت دارند بعدم تموم خوب میدونستم کار نیم ساعت طول میکشه اخرین مریض رفت امید و همسرش و دخترش اومدن داخل معرفی شدیم و درمان امید رو شروع کردم وقتی رو تخت بود همسرش مقابل من رو صندلی نشست و گفت امید حالش بهتره از وقتی میاد پیشتون لبخند زدم و گفتم منم دوست دارم مریض هام خوب بشند .همسرش شروع کرد به حرف طدن اط یک جایی به بعد حس میکردم اینقدر مردمک چشمم گشاد شده الان منفجر میشه.

حرفهای همسر امید که اینجا میگم سمانه :شروعش این بود من ناراحتی اعصاب دارم دیگه امید رو دوست ندارم با دوست پسرم مشکل دارم دوست پسرم من رو دوست نداره فقط برار ابطه جنسی با من . خانم دکتر من نیاز دارم امید نمیتونه من جدا شدم از امید که بتونم رابطه رو راحت داشته باشم .اما الان دوست پسرم من رواذیت میکنه .اینجا نگاهی به دخترش انداختم که تبلت دستش بود و سرش پایین بازی میکرد امیدی که روی تخت بود و اشک از چشمهاش اروم اروم روان بود سنجد رو صدا زدم و گفتم بیا دوستت ببر بیرون بازی کنید ..سنجد اومد دست دخترش روگرفت و رفت  تحمل اینکه دختری از این موارد مادرش بشنوه رو نداشتم گفتم ادامه بده عزیزم .ادامه داد همین چهارشنبه شب دوست پسرم مجید اومده خونمون امید هم بود بعد شب بعد از رابطه من رو ول کرده رفته یعنی دوستم نداره من عرق سرد پشتم مینشست من هنگ بودم اب دهنم قورت دادم ...

من به عنوان درمانگر توان اینکه سرزنش کنم ندارم حق هم ندارم من در شرایطش نیستم ...نگاهش کردم و گفتم چه کمکی از من برمیاد گفت میخوام خوب شم ...میخوام مجید از زندگیم بره بیرون ولی مرد دیگه هم حوصله ندارم امید هم توان جنسی نداره چیکار کنم

گفتم مشکلت ارتباط با روح و روان داره باید حتما بری پیش روان درمان یا روانپزشک که البته پیشنهادم روانشناس هست که تو کلینیک داریم .وقتی تحت نظر هردو ما باشی انشالله درمان میشی ولی خودتم باید بخواهی

امید کارش تموم شد نشست روبروم حالا من  بودم و زن و شوهری که داشتند غرق میشدند و بچه ای که بیرون نشسته بود نمیدونم چی شد سرم رو پایین انداختمو گفتم دختری که بیرون نشسته دخترشماهاست گفتن اره قبلا مشکلاتمون کمتر بود .گفتم خوب الانم میشه کاهش داد فقط بخواهید به خانم گفتم اینکه یک مرد دیگه بیاد و تحقیرت کنه اصلا خوب نیست دنبال این باش کی بزرگت میکنه و عزت میده برای مشکلات جنسی همسرت راه درمان هست لاغر بشه خواه ناخواه بخشی ازمشکلاتش حل میشه الان 13 کیلو کم کرده ادامه بده تا 30 کیلو کم کنه یکم از چربی قلبش کم بشه عارضه کاهش پیدا میکنه داروی افزایش توان هم میدم بهتون ارامبخش های گیاهی و.... ولی خودتون بخواهید قول دادن خودشون بخوان وقت های مشاوره رو بیان و با هم دیگه زمان درمانشون رو هم بیان اونها رفتند از من موند تنی خسته و داغون دست سنجد رو گرفتم و سه روزه این تو سرم میپیچه امید خونه بود بعد رابطه مجید من رو ول کرد..............................

حس امید چی بود اون موقع چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه قضاوت کردم نه چیزی من فقط سکوت کردم ..

[ سه‌شنبه 29 فروردین 1396 ] [ 10:55 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 64720