X
تبلیغات
رایتل

نوشتن از روزهایم
 

گفته بودم دیگه میخوام مطالب که به نظرم جالب بنویسم ولی خوب دلیل نمیشه از حال و احوال خودم ننویسم

اخر هفته بدی نبود با همه سرشلوغی و به هم ریختگی من فعصر جمعه رو با دوستان بیرون گذروندم و اتفاقا مجموعه خوبی بودند دوستان خوبی که هرکدوم برای استراحت روز جمعه له له میزنند چون حسابی سرشون شلوغ .سنجد حسابی خاک بازی کرد و شب دقیقا مستقیم از در ورودی پرید تو حمام .

منم که طبق معمول تا دیر وقت درگیر بودم .این هفته ماموریت دارم برا جنوب سنجد میزارم پیش دوستم ولی خوب باز استرس من شروع شده و هرروز میگم الهی بمیرم بچم چه جور یک روز نبودم رو تحمل کنه

همکارم بچه دومش دنیا اومده بچه اول پسر بود بهش میگم مبارک باشه گفت دوست داشتم دومی هم پسر باشه گفتم تیم فوتبال مگه!!!!! شیرینی اورده بود ولی من خوشحالی خاصی رو در چهره اش نمیدیدم عملا دلم شکست میخواستم خفش کنم اینم از مهندس مملکت .

از یک سال پیش یک مریض دارم که خوب الان حالش بهتره و هراز گاهی مشکلی داره زنگ میزنه . دیشب زنگ زد که میخوام برا دوشنبه بیام پیشت گفتم نیستم .اگر سقوط نکرد هواپیما 4 شنبه میبینمت .اگرم سقوط کرد بگرد دکتر پیدا کن .یهو گفت اگه بمیری منخودم رو میکشم عکس العمل ناخوداگاهش برام عجیب بود.... نکته قابل توجه اینکه خانم هست و من اصلا باهاش صمیمی نیستم هرچند سعی کردم تو شرایط بحرانی کنارش باشم ولی این ابراز احساساتشش عجیب بود گفت همه چیز رو بهت میگم هیچ کس نیست من بتونم باهاش مثل تو حرف بزنم

هرروز عمری است که از ما میگذره و دیگه برنمیگرده .میدونم باید برای تمام روزهای رفته و اینده ام خداروشکر کنم .چه کنم که من بنده ناسپاس خدایی هستم که همیشه لطف داره بهم خدایا ممنونم بابت همه چیز خدا یا ممنون

[ شنبه 2 اردیبهشت 1396 ] [ 13:58 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 57048