X
تبلیغات
رایتل

نوشتن از روزهایم
 

رفتن به ماهشهر و استرس قبل و بعدش دیوانم کرد

خوب روز دوشنبه طبق معمول شوک از امور مالی دانشگاه وارد شد که چه نشسته ای کارت ورود به جلسه نمیدیم اقساطی کردن شهریه تا امتحان بوده و الان باید نقدی بدین و تمام این عز و التماس من هیچ بود بالاخره مبلغی دادم و بقیشش گفتم ندارم چیکارکنم یعنی منظورم چه غلطی بکنم بود .

از اون طرف هم تا رسیدیم خونه با سنجد شد 9 شب و اماده شدیم رفتم خونه یکی از دوستان که قبلا خودش گفته بود ما بچه نداریم جهت تجربه میخواهیم که سنجد رو بیاری پیش ما تا صبرو حوصله مون رو بسنجیم منم رفتم اونجاو 5 صبح از خونه اونها رفتم فرودگاه و.... سفرم شروع شد که با سردرد و خستگی و هوای الوده تقریبا وقتی برگشتم چیزی از من نمونده بود . نکته بعدی اینکه ساعت 8 صبح همسر دوستم زنگ زد سنجد میگه من مهد نمیرم چون قبلا گذاشته بودم پیش دوست دیگه ام نرفته بود فکر میکرد الانم نمیره گفتم محل نده ببرش اونم برد و البته عصری بینوا برده بود پارک  و بستنی براش خریده بود که احساس دلتنگی نکنه

شب وقتی برگشتم حس میکردم یک وزنه سنگین تو مغزم هست . سنجد رو برداشتم رفتیم خونه وای مغزم قشنگ داشت منفجر میشد به زور سنجد رو خوابودندم و فقط تونستم رو تخت دراز بکشم حتی تو تلگرام هم نبودم یهو بیهوش شدم سردرد حالت تهوع چشم هام نا نداشت باز بشه و با هرمصیبت به صبح رسوندم صبح هم با ته مونده انرژی اومدم سرکار تا شب که برم خوه و برای پنج شنبه شاید بتونم خودم رو جمع و جور کنم ولی خیلی خسته ام هنوزم سردرد دارم سرفه های خلط دار و این حساسیت لعنتی که دیگه داره میشه یک ماه

[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 ] [ 09:35 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 58869