نوشتن از روزهایم
 

دوستان همیشه به من یاری رسوندید و با نظراتتون واقعا باعث شدید من تصمیم بهتری بگیرم . یکی از دوستانم زنگ زد ازم مشورت میخواست واقعا نمیدونستم چی بگم خحس کردم راه حلم زیادی مرد ستیزانه بوده ماجرا رو اینجا مینویسم لطفا شما نظرتون رو بگید ..

دوران کارشناسی دوست شمالی داشتم میتونم بگم دارم چون باهاش در ارتباطم زیبایی انچنانی نداشت ولی

خوش قلب و مهربون بود والبته الان از نظر من به همه خصوصیاتش اقتدار رو باید اضافه کرد . مهندسی صنایع میخوند به قول خودش من حال ندارم ادامه تحصیل بدم این حرف همیشگیش بود . بعد ازاتمام درسمون دوسال به خاطر خواهر کوچیکش که بعد از اون دانشگاه قبول شده بود موند مشهد و سرکار میرفت بعد از دوسال خانواده گفتند برگردید و خواهرش هم عاشق یک پسر شمالی شد برگشتند . خوب شمال از نظر شرایط کاری بخصوص مازندران خیلی شرایط اکی رو نداشته و نداره دوست منم که بهش میگم پریسا دید فایده نداره و کاری پیدا نمیشه با یکی از خواستگارانش که شغل ازاد داشت ازدواج کزد سال 87بود ازدواجشون منم دعوت بودم پسر معقولی به نظر می اومد ..بعد ازدواج من بیخبر بودم تااینکه سال 91 در اوج مشکلات من با زندگیم دیدم میل زد بهم شمارت رو بده باهات کار دارم و شمارش رو گذاشته بود ادب حکم میکرد زنگش بزنم زنگ زدم گوشی روبرداشت و یهو زد زیر گریه نگران شدم هرچی پرسیدم هیچی نگفت و بعد کلی گریه از لابلای حرفهاش متوجه شدم که همسرش تو تصادف فوت شده اونم تو شرایطی که دوست من باردار بود . قبلا بارداری داشته و منجر به سقط شده بود و این بارداری دوم دقیقا تو 7 ماهگی دوستم این اتفاق افتاده بود اونموقع منم سنجد تازه دنیا اومده بود هنگ بودم ..و خوب تنها تونستم دلداری بدم و ...بعد اون رابطه ما باهم ادامه داشت دوستم زایمان کرد بدون حضور همسرش (البته منم که شوهر داشتم بدون حضور اون بود) ولی افسردگی بعد زایمان ادامه داشت حرف زدن من و خانوادش هم فرقی نمیکرد به حالش تا 6 ماهگی بچه اش که پرهام هست تو خونه مادرش بود بعد اون خانواده همسرش گفتند خوب خودت تعیین تکلیف کن خونه تو رهن هست و باید تحویل بدین یا تمدید کنی با یک بچه هرکار تو بگی ما برات میکنیم . پدرشوهرش اونقدر توانمند نبود که مسئولیت دوستم رو گردن بگیره با بچه ولی گفتت اگر میخواهی ازدواج کنی بچه رو بده به ما ..اون موقع به من زنگ زد گفتم من نمیگم ازدواج نکن نمیگم بچت بده هیچ کدوم خودت ببین کدوم کفه رو میپسندی بالاخره تو مهندس هستی میتونی با کار و... گلیم خودت از اب بکشی بیرون گفت میخوام فکر کنم و بافکر و مشورت خانوادش به این نتیجه رسید که خونه رو پس بده یک خونه کوچیکتر با رهن کمتر بگیره و بقیه پول رو بذاره تو بانک که لااقل بتونند مخارج بگذرونند همسرش مغازه اجاره ای داشت اونم لوازم یدکی ماشین پریسا اصلا رو اون نمیتونست حساب کنه تو تصادف هم گویا ماشینی مقصر شناخته نشد و عملا بیمه و... کلا 50 ت پول به پریسا و پسرش رسید مبلغ رو مطمئنم ولی اینکه چرا اینقدر کم رو نمیدونم ماشین همسرش هم که اوراقی شده بود فروخت و با فروش طلا وو... یک پراید خرید که بتونه خودش رو جمع کنه کلی دنبال کار رفت نشد تا بالاخره تونست کاری واسه خودش دست و پا کنه این زن از نظر من خیلی مقتدر چون بدون تجربه زیاد کاری وارد شد و الان شرایط بدی نداره .حدود یک سال پیش به من زنگ زد که با یک اقایی اشنا شده و خوب دوست من بهتر بگم عاشق شده ولی پرهام براش اولویت داشت

دوستم تو این مدت شرایط مالیش خوب شده و خوب چشم طمع خیلی از اقایون بهش بوده و هست ولی پریسا واقعا زن نجیبی هست و تونست خودش رو نجات بده از دست این موارد ولی از پارسال که عاشق شد روند زندگیش تغییر کرد کم کم عاشقی به روابط بینشون ختم شد خوب من خیلی بهش گفتم مواظب باش . عکس اون اقا رو فرستادچند باری با هم بودند به من زنگ زد حتی تلفنی با ایشون صحبت کردم در این میان ما دوست مشترکی هم داریم منو پریسا که دوستمون رفت و امدش با پریسا بیشتر هست وخونه اونها میره تا اینجا رو داشته باشید . اقای دوست که حالا بگیم مسعودمثلا ....ایشون از نظر منم بد نبود شخصیت اجتماعی بدی نداشت  خودش یک بار جدا شده بود از همسرش البته بچه نداشت گویا خانمش سقط کرده بود که هیکلش به هم نریزه و خوب مشکلات از همین جا شروع شد و و اینها جدا شده بودند .ابراز علاقه مسعودم بد نبود به پریسا واقعا خوب بودند با هم و خوب خانواده ها در جریان تا اینکه چند ماه پیش تو سفر عید نوروزشون که با هم رفته بودند گوشی مسعود میوفته تو اب و میسوزه ...البته بگم که پریسا چند باری خدمات مالی به مسعود داده بود اول اینکه تو ماشین عوض کردن انگار برای ماشین بهتر با تغییر قیمت نمایندگی روبرو شده بود و خوب پریسا این تغییر قیمت رو بهش داده بود و یک بار هم برادر مسعود مشکل داشت که به اون داده بود تا مشکلش حل بشه تو تمام تولد و... هم برای مسعود خرید روانجام داده البته تاالان مسعود چیزی نخریده برای پریسا و همیشه یاد اور شده الان پول ندارم ولی بعدش برات میگیرم .....وعده سرخرمن ..

خوب من این ماجراها رو میدونستم هراز گاه به پریسا الارم میدادم میگفت باور کن سانیا میدونم الان شرایطش خوب نیست ودرمعرض ورشکستگیه و وقتی داره براش مهم نیست وهمیشه گفته من برا زندگیم چه کارها کردم و طرف ول کرده رفته .

تو سفر نورز که گوشی مسعود میوفته تو جوب خوب مجبور میشوند سیم کارت بزارند تو تبلت پرهام پسر پریسا ..چند بار پرهام برا تبلتش گریه میکنه و هروقت خونه بوده تبلت میداده به پرهام ولی بقیه موارد خوب پیشش بوده و پریسا هم میبینه این پول گوشی نداره میره و یک گوشی واسه مسعود میگیره و قال قضیه دعوای پرهام و مسعود رو میکنه . البته رفتار مسعود با پرهام واقعا پدرانه هست در این شک ندارم چون چند باری عکس فرستاده پرهام در اغوش مسعود بوده و بارها بردتش استخر و باشگاه و.... عملا پذیرفته پرهام رو بعد خرید گوشی مسعود سیم کارتش رو در میاره و میزاره روگوشی خودش بدون اینکه تلگرامش رو از تبلت پاک کنه ... پریسا هم که سیم کار ت دیگه نداشته تبلت میمونه دست پرهام تو اواخر فروردین پریسا که خونه رو خریده بود و از خودشون بود به پیشنهاد یکی از همکارانش ADSL خونه رو وصل میکنه . خوب ماجرا تموم میشه و یک شب پرهام خواب بوده پریسا تبلت ور برمیداره وای فای روش تنظیم میکنه که بازی جدید بریزه رو تبلت میبینه تلگرام وصل هست . خوب 2000 تا پیام توش داره باز میکنه که تلگرام مسعود رو تبلت باقیمونده خوب میره داخل تلگرام و....یهو میرسه به یک اسم که عکس دختر رو پروفایل هست داخل میره و میبینه که بله دختری با مسعود ارتباط داره از قضا دختر رو پریسا هم میشناخته هرچی بالاتر میره متوجه رابطه این دونفر با هم میشه و ....همون شب تو تلگرام به من پیام داد بیداری منم گفتم اره زنگ زد و خوب ماجرا رو تعریف کرد من هنگ بودم نه تونستم حرفی بزنم و... فقط گفتم پریسا فکر کن ببین چیکارباید کرد البته پیشنهاد خود م قطع این رابط بود ولی پریسا گفت نه با یک گل بهار نمیشه و هرمردی ممکنه خطا کنه وما که زیر یک سقف نرفتیم تمام ماجرا و گرنه..... ولی یک جور به مسعود فهموند که من متوجه این قضیه شدم و مسعود زد زیرش و گفت اون دختر رابطه ای با من نداره من به دلایلی خانوادش گفتند کمکش کنم دارم کمکش میکنم .این ماجرا به اینجا ختم نشد پریسا که مثلا چشم پوشی کرده بود عوضش چشم و گوشش رو حسابی باز کرده بود و به مسعود گیر میداد دیگه هرجا میرفت راحت نمیخندید و نمیگفت باشه برو . چرا میری و... و از طرفی هم باید حتما عکس میفرستاد که حضور داره اونجا خوب دیگه نتونست مچ بگیره تا اینکه دوست مشترکمون پیام های مسعود رو برای پریسا فرستاد که مسعود در پیام ها خصوصی حرف زده بود با دوست مشترک من و پریسا مجددا این زخم سر باز کرد اینبار پریسا گفت  نمیگذرم و مجدد گیر دادنش به مسعود شروع شد و تو عملیات انتحاری چند شب پیش تمام پیام های اون تبلت و دوست مشترک رو برای مسعود فرستاده و مسعود که قدرت دفاعی رو از دست داده گفته اینجور نیست به جان مادرم قسم درستش میکنم من بهت قول میدم، همه چیز رو درست میکنم . و در نهایت گفته زیر یک سقف رفتیم همه چیز رو درست میکنم برات و..... اخرش هم گفته پریسا اگر بخواهی من میرم از زندگیت فقط چون تو اذیت نشی عملا نتونسته حرفی بزنه .پریسا مونده تو برزخ از طرفی مسعود حسابی ناک اوت شده و الان تلاش میکنه اون اقتدار سابق تو زندگی پریسا رو بدست بیاره از طرفی پریسا انگار چینی دلش زخم خورده و مونده چیکار کنه هم مسعود رو دوست داره هم دلچرکین هم مسعود واقعا قدمی براش برنداشته درسته محبت کرده ولی مالی هیچ چیز حتی یک شاخه گل ....

از طرفی پریسا میگه میخوام باهاش اتمام حجت کنم اگر یک بار دیگه بدونم و چیزی در بیارم دیگه هیچ . از طرفی میگه همین الان تمامش کنم و......

منهم موندم چی بگم تمام ماجرا همین بود پریسای صبور و مقتدر من تبدیلل شده به دختر بچه که هر لحظه اشکش دم مشکش هست و داره گریه میکنه غصه داره ...دیشب نتونستم باهاش حرف بزنم صبح صداش در نمی اومد میگه چند شبه نخوابیدم پرهام رو بغل کردم وبا خودم فکر میکنم چرا اینجور شد زندگیم اون از شوهر مرحومم که اینقدر به جوونیش نازید عاقل نبود فکر اینده من کنه و عملا زندگیم به فنا داد حالا که میخوام بسازم با این همه سختی حق من نیست اگر مسعود هوس ران بیاد تو زندگیم و.....

از طرفی میگه مسعود رو دوست دارم و خوب با یک بچه یتیم همین که قبولش کرده خودش خیلی هست و

دوست من گرفتار منطق و عشق و عقل  . منم واقعا نمیدونم چی بهش بگم ؟ پریسا میخواد تا اخر هفته ی طرفه کنه با مسعود یا رومی رومی یا زنگی زنگی .....

گاهی منم از تموم شدن این رابطه میترسم از اسیبی پریسا میبینه گاه ی میگم نباید زخم بخوره باید بیخیال شه ..من که موندم چی بگم شما یاری برسونید

[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 ] [ 09:41 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 66173