X
تبلیغات
رایتل

نوشتن از روزهایم
 

عید و تعظیلات تمام شد من تازه از سفر برگشتم 

دوشنبه رفتم و دیشب برگشتم 

دوست نداشتم برم چون برای خانواده من مهم نبود رفتن یا نرفتن من من فقط رفتم که سنجد باهاشون بازی کنه و از اون طرف پرونده طلاق با راهی رو تموم کنم لابد میگید ولایت چرا؟

خدا ذات ادمهی بد رو درست کنه خودش. چند ماه پیش متوجه شدم که راهی از من به جرم ادم ربایی به طرفیت پدرم شکایت کرده یعنی همکاری پدرم با من در ادم ربایی از اونجایی خدای مهربان مکرو ومکرالله ....از طریق یک فامیل که تو دادگستری و... بود من تونستم کشف کنم و خوب با تهدید بالاخره راهی شکایتش رو پس گرفت و راضی به طلاق توافقی شد با دادن حضانت تام سنجد به من و البته وکالت طلاق که به وکیل داده بود از اون طرف وکیل خنگ ایشون کلی برو و بیا اخرم طلاق توافقی رد کرد و با این اصل طلاق توافقی من رو کشوندند به پای دادگاه چند باری عقب جلو کردم ولی متاسفانه شهرستان خیلی سخت میگیرند و این جوری من بینوا دادگاه و...رو انداختم به همین بعد تعطیلات عید فطر که خوب تمام روزها صبح رفتم دادگاه ودادخواست مجدد دادم و بعدم فرستادن مشاوره به مشارو گفتم بعد 5 سال چی میخواهی از جونم و..... ولی خوب از اونجایی قوانین ما کاملا مسخره و مزخرف اصرار که نه باید اقا خم بیاد و ...

رفتم وکیل گرفتم و با هماهنگی وکیل گفتم خوب حالا چه کنم ؟ وکیل هم بالا پایین کرد گفت 1 ماهی درگیر رفت و برگشتی و باید بیای و بری یا اینکه راهی وض کنه و کالت تام بهت برا طلاق بده .تنها راه ارتباطی من و راهی فقط واتساپ بود دیدم اگر منتظر بشم دیر میشه با خطم زنگ زدم بعد 5 سال ...

من صدای این ادم رو شنیدم بدون استرس گفتم سانیا هستم و شرایط رو توضیح دادم براش و گفت بگووکیلت زنگ بزنه برگشتم دفتر وکیل اونم زنگ زد و باهاش هماهنگ کرد و راهی گفت که م نحضانت دادم ووکالت طلاق به وکیل خودم وکیل منم گفت تغییرش بده البته از اونجایی من اعتماد نداشتم پرونده رو نبستم گذاشتم مراحل قانونیش رو بره و از این طرف منتظر وکالت تام طلاق راهی شدم این مساول حسابی من رو بههم ریخته واقعا احساس ناتوانی دارم .

واقعا خسته ام موضوعات دیگه هم پیش اومده تصمیمات من برای زندگی خودم و سنجد عزیزم یک جورهایی خسته ام من خیلی خسته دلم یک باران بهاری میخواد من و اشک هام حیف که نمیشه .

ممنونم از خدایی که داره من رو سرپا نگه میداره وسط این مشکلات و دربدری ها و دغونی ها و....

خدایا برای همه چیز ممنونم 

حرم رفتم امام رضا بغضم ترکید یک بغض بی اختیار ازش ارامش خواستم و....

دارم کارهام میکنم ولی نگرانم دلم یک اتفاق خوب میخواد 

نه که عشق و عاشقی از م نگذشته دلم یک اتفاق خوب میخواد یک اتفاق پر از شادی و از جنس ارامش دلم یک اتفاق میخواد خوب خوب ....

نتیجه زندگیم این شده گاهی صبر نمیکنم گاهی هول میزنم من اعتماد بسیار میکنم و اینها نقاط ضعف من هست باید خودم رو جمع و جور کنم باید برسم به انچه که میخوام برنامم هست البته با برنامه .

اینجا دست کرامت خدایی رو میخوام که همیشه دستم رو گرفته و از ش میخوام رهام نکنه .

خدایا ممنونم 

[ دوشنبه 12 تیر 1396 ] [ 09:51 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 59929