X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

نوشتن از روزهایم
 

وسواس گرفتم وسواسی شدم خودم میدونم .به خودم گیر میدم و خوب خوب نیستش از قیافه ام باز ناراضی ام دماغم برام شده معضل از طرفی دلممیخواد عمل کنم از طرفی به خاطر یک سری اقدامات نمی تونم مشکل هزینه یک طرف زمان و مرخصی داستانش جداست 

تو محل کارم به خاطر موضوعی خواستم استعفا بدم و خوب خداروشکر خیلی بقیه جدی نگرفتند گویا .مدیرعامل محترم تقریبا نمیخواد از جلو چشمش کنار برم دلیلش هم حماقت خودش 

یهو عصر 3 شنبه گفتن بیا برو ماهشهر و خداروشکر هرچی وزیر و کیل بود دنبال بلیط افتاد و خوب امکان پذیر نشد ومن رفتنی نشدم اما هفته بعد باید برم

ماه رمضان 4 کیلو کاهش وزن داشتم هم خوشحالم هم ناارحت خوشحالم چون کم کردم هم اینقدر وزن کم کردن برا یک ماه روزه گرفتن تق و لق یکم نامیزون 

البته بگم که کلا کم اشتها شده 

دوشب پیش مهمون داشتم پسرداییم که اومده بود و قرار بود صبح با پرواز بره .دوستی با همسر و بچه هاش شب نشینی چون دوست مشترک من و پسردایی جان و دوست مجردم که تاصبح مغز من رو ریخت تو فرغون 

و خوب بعدش من بینوا رفتم سرکار و تاشب ساعت 11 مریض داشتم .سنجد امروز از جاش بلند نشدگفت برو زودبیا .مجبور شدم بیام شرکت چند ساعتی کار داشتم 

عصر میخوام برم سفر .یک روزه و غرب.....

علاقمند به تغییر و تصمیمات بزرگ هستم ولی خوب قدرت ریسکم پایین اومده یکم دست و دلم میلرزه که براش دارم افکار مناسب میسنجم 

* چند ماجرا بگم 

بیمار افغانی دارم .لازم به ذکر ملت و دین برا من مهم نیست واقعا . لطفا پای نزاد پرستیم نزارید بعد اینها خیلی باحال هستند زنگ میزنه دکتر هستی بیام میگم باید منشی کلینیک هماهنگ کنی میگه نمیگیره خطشون .گفتم باشه بیا . اومده میبینم بدون کد تهران شماره کلینیک میگریه میگه ببین اشتباهه

گفته بود میام .رفتم کلینیک دیدم 6 نفر نشستند .منشی عصبانیه میگم چی شده میگه بدون هماهنگی با من 6 نفر نوبت دادید/   حرفی ندارم برا گفتن 

اومده داخل میگه سه بار از نسخه بنویس میگم برا چی میگه بقیه بگیرم ببرم افغانستان مادر و بقیه هم اینجوری حالشون خوب بشند میگم خوب یکی مینویسم سه بار بگیر ازش

تولدهای زنجیره ای سنجد تمام شد من هنوز تو اینستا عکس هاش میذارم و کلا فحش میشنوم از دوستان 

سنجد باید بره پیش دو نگرانم اینده اش و ....

میدونم حضانت رو به من دادند و اون زن تو زندگی راهی سنجد رو نمیخواد اما زمان و ..... گاه تنم میلرزونه .میدونم هرگز نمیخواد سنجد رو چون وحشتناک سنجد هزینه افرین هست ولی باز این نگرانی باعث شده کمتر منطقی فکر کنم ب این موضوع ....

با حضورم تو ولایت و البته مثل خودشون بی تفادت تقریبا راه رو به خانوادم بستم هرچند بسته بود ولی من دیوار رو کشیدم پدرم دوماه حتی تماس نگرفته با من و خوب توقع داره همیشه زنگ بزنم و التماس کنم میدونم سرش گرم زندگیش هست و اینها بهانه 

خواهرم حتی منتظر نشد من برم ببینه من رو رفتند سفر .خواهرم فرهنگیه  4ماه زمان برا سفر داره ولی پاشد رفت و من کلا ندیدمشون 

خوب دلشون نمیخواد من چیکار کنم 

سرم بیخودی شلوغ باید درست کنم خلوت کنم .

بینایی چشمم کمتر شده .خوب این طبیعیه ارثی هست و ما میدونیم و من نمیتونم هنوز لیزر کنم .با اینکه قبل عید عمل کردم و اون کیست مسخره رو دراوردم اما هنوزم من نتونستم برا لیزر اماده شم .

مشاور بهم گفته پرونده های نیمه تمام رو ببندم هرچی زور میزنم فقط پرونده جدید داره تو زندگیم تمام میشه از نیمه تمام بودن بقیشون میترسم ....



[ پنج‌شنبه 15 تیر 1396 ] [ 09:46 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 66596