نوشتن از روزهایم
 

بگم کمبود وقت یا بگم تنبلی نمی دونم هرچی هست افتادم تو یک دوره روزمرگی که توش وبلاگ و وبلاگ نویسی و وبلاگ خونی سهم زیادی نداره .قبلا صبح به صبح بیدار میشدم و نیومدن سراغ وبلاگ ها اما الان نه .

البته باید بگم متاسفانه تلگرام زیاد وقت میگیره هرچند هیچ چیز و هیچ جا برا من وبلاگ نمیشه .

بعد جدایی که شاید فصل جدیدی لز زندگی من باشه چند روزی افسردگی داشتم ولی خوب اونقدر،سرم شلوغ بود که فرصت حرص خوردن نداشتم.و خوب بیخیال شدم.و زندگی برگشت به روال عادی 

از ناگفتهدهای اون روزها باید تماس خواهر و مادر راهی رو بگم که برا عذر خواهی و حلالیت طلبیدن بود .اینکه گفتن ما کوتاهی کردیم  و نباید میداشتیم کار به اینجا برسه. البته خوب یک مقدار،زیادی دیرررر فهمیدن  .برخورد من باهاشون بد نبود فقط گفتم خدا به دل آدم ها نگاه میکنه و به دلشون روزگار میده .

پرونده زندگی مشترک من بسته شد و البته تلاش من باید بیشتر،بشه حس میکنم مسئولیت من در مقابل سنجد بیشتر از این حرفهاست وباید تلاش بیشتری برای آینده خویش بکنم 

همچنان کار دوشیفت دارم و البته باز مهر شروع شده و امسال دیگه دانشگاه نفسهای آخرین میکشه و تمام  تلاش من اینه زودتر سرو سامان بدم بهش که بتونم تمام کنم .

از ژرفی سنجد امسال پیس دبستانی هست و مسئولیت اموزشش بیشتر یک مرکز،مناسب گذاشتم .هنوز،برا سال بعدش،برنامه ندارم فعلا تصمیمات زیادی باید بگیرمباید دست به زانو بزنم و.یک یا علی بگم و راهی رو بر م که مسیرش قطعا روشن .

خدایا ممنونم برای همه چیز خدایا ممنونم برای رهایی برای نجات برای وجود سنجد 

خدایا میدانم که میدانی و من دل به کرامات تو دارم .

پاییز قشنگ فارغ لز رنگ هاش،کلا خس،عشق داره بوی نم اشک مونده از کودکی ......

پاییز رو دوست دارم و اینبار،ازش لذت میبرم 

[ جمعه 14 مهر 1396 ] [ 02:43 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 63817