نوشتن از روزهایم
 

یک جایی از زندگی همه ما میمونیم و هنگ میکنیم از اتفاقاتی که یهویی افتاده و داره می افته و چاره ای نداریم گاهی جز رفتن با مسیر ررود 

مدتهاست نمی نویسم شاید چون هنوز نمی دونستم کجای زندگی ایستادم چه بایدبکنم ترجیح دادم سکوت کنم .

بعد تمام شدن درس و جداشدن رسمی تصمیم مجدد برای رفتن گرفتم و اینبار اقداماتی انجام دادم ازمون دادم و از طرفی رفتنم با شناخت بیشتر فردی شد که البته در حال حاضر با قبول شدن در تخصص کلا برای انتخاب فرد افتادم تو شک و از طرفی مسیر جدید زندگی من شده درس و کار و سنجدک تو کشوری دیگر و البته گاه خوشحالم از اینکه می تونم شرایط رو بهبود ببخشم و گاه ناراحتم که هنوز انچه باید باشد نشده است 

چالش عجیبی دارم من با خودم و دنیای خودم غمگین نیستم درمانده ام در خودم و کارم کاش که راه و مسیر زودتر باز شود و بدانم چه باید کرد

و همچنان کرامت خدای مهربان رو خواستارم  

[ پنج‌شنبه 6 اردیبهشت 1397 ] [ 23:32 ] [ sania ]
.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 63817