هیچ نیست غصه ای وه روز به روز بزرگتر میشه

طبیعی که آدم کم بیاره طبیعی همه چیز طبیعی روال زندگی منم طبیعی 

همچنان پس لرزه هیا این مردک رو داریم یک شب با فحش یک شب ملایم و یک شب جنگ دیگه عادت کردم مشکل من فقط اینه چرا بیخیال نمیشه 

نمیدونم به خاطر نفرین ها هست میترسه چیه که ول نمیکنه 

من خیلی خستم خیلی ،فشار زندگی اینکه تت‌ این نقطه وایستادم و هیچی ندارم اذیتم میکنه با اینکه سالهاست خارج از ایرانم با حماقت خودم و این مردک حیت نتونستم یک پاسپورت معتبر بگیرم برای خودم برا بچه هام اینها اذیتم میکنه خیلی 

رفتم تو افسردگی شدید دلم نمیخواد با بچه ها بد اخلاقی کنم ولی خوب طبیعی فشار زندگی باعث کم شدن صبرم میشه 

بخصوص چشم دکمه و فرفری 

خیلی دلم کباب میشه اینجا سرد خیلی سرد و واقعا پیاده رفتن رو گناه دارن و متاسفانه هنوز نتونستن ماشین بگیرم این خیلی آزارم یمده 

پولهایی قرار بوده بیاد هنوز نیومده و خیلی به هم ریختم 

صبح ها فرفری میگه مامان کلد (سرد) میخوام بمیرم براش 

به زور خودم جمع میکنم اعصابم خراب میشه 

جالبه مردک هربار زنگ میزنه متوجه میشه شرایط ما جوری که زندگی رو میگذرونیم بدتر فشار روانی به من وارد میکنه 

سنجد مدرسه رو یمره کوچیک ها مدرسه یمرن دختر مرد دوره  عکاسی میره و فعلا که فقط دوره هست 

برادرزاده هم فعلا داره زبان میخونه برا ترم بعد که برن دانشگاه 

و خودم هم همین طور باید همه چیز رو جور کنم 

درسته کار میکنم ولی درآمد من اونم دور کاری و ... نهایت داره گذران زندگی رو یمده و پول های یک هویی و قلنبه نیومده که ماشین بگیرم و دانشگاه بچه ها جمع و جور کتم و... 

اینها طبیعی به هم بریزه من رو 

خونه قشنگی که ساخته بودن و ول کردم از ترکیه زدم بیرون و الان دوباره دارم قاشق چنگال میگیرم و حتی پول خریدن اونها هم به زور دارم در میارم و .... و طبیعی هنوز به اون مرحله نرسیدم و این اذیتم میکنه 

خداروشکر میکنم که حداقل صبح به صبح با فحش بیدار نمیشم خدارو شکر که هرروز کتک نمیخورم نه من نه بچه ها فقط کاش خدا یکم آسون تر بگیره هم به من هم بچه ها

خدایا کریمی تو رو من زیاد دیدم الانم منتظرم

توکل به خودش 

دندان درد پرماجرا

روزهای سختی رو گذراندم متاسفانه خوشی ما پایدار نیست 

دوستان رفتن و من موندم و تنهایی بچه ها اصرار کردن که برو یک بدر دیگه کازینو ببر منم رفتم و باز بردم ولی زیاد صبر نکردم دوبرابر پولم شد بدو برگشتم 

کار مسخره ای اما پولش میبری مزه میده به شرطی نیازی 

برگشتم حس کردم صورتم ورم داره چون چند وقتی بود دندون درد داشتم حدس زدم برا اون و عفونت کرده آنتی بیوتیک خوردم و خوابیدم صبح بیدار شدم کل صورتم ورم کرده بود عین بالشت به علت کردن افتادم و بدو رفتم بیمارستان که گفتن باید آنتی بیوتیک با سرم تزریق بشه وگرنه این ممکن آسیب هاش زیاد باشه تزریق کردم و به یکی از دوستان که اینجا کلینیک داره تماس گرفتم و مشکل رو گفتم اونم گفت سریع بیا کلینیک منم رفتم و واونجا دندون ها (سه تا دندون همزمان عفونت کرده بود ) تخلیه کردن و عفونت ها خارج شد چند بار عکس گرفتن و حتی فشار به صورتم که عفونت خارج بشه و با کلی درد اومدم و هر ۱۲ ساعت دوباره تزریق آمپول و سرم و امشب یکم بهتر شدم و تونستم چشم باز کنم عفونت رو عصب چشم و مغز سمت راست بوده و حسابی ریخته به خم هنوز ورم و درد و کبود هست ولی نه به شدت اولیه 

یعنی یک فیلم و عکس اینستا این همه مصیبت بعدش داشت برام 

مردک هم که چند شب پیش من با درد دست و پنجه نرم میکردم زنگ ططد به چرت و پرت منم سر فحش کشیدم و کلا بلاک کردیم همدیگه رو 

خیلی عصبی بودم  واقعا تحمل چرت پرت هاش نداشتم 

 دیگه تا امروز خداروشکر از ریخت و صدای منحوسش راحت بودم که 

امروز عصر متوجه شدم پولی که باید طرف یمریخت به حساب یک خیریه تو ایران اشتباهی ریخته تو حساب خواهر این 

از اونجایی خانواده دو دره بازی هستن به دخترش گفتم به پدرت زنگ بزن بگو که پول به حساب خواهرش رفته و حداقل اون پول بده برا پدرومادر نه اینکه خودش بکشه بالا و البته گفتم کوفتشون بشه 

اینم زنگ زد ه پدرش گفت مامان اشتباهی پولی ریخته برا خواهرت بگو بدن به پدرومادر کوفت تون  هم بشه 

میگم خوب دختر بی معز چرا عین جمله رفتی میگه ایراد نداره مردک زنگ زد به دخترش آره مامانت دلش سوخته برا پدر مادرم پول ریخته یهو من صدام بردم بالا گفتم نه یک احمق اشتباهی ریخته چون قبلا شماره حساب خواهرش داده بودم و این ایکیو پایین شماره حساب جدید رو چک نکرده ریخته 

بعدم دخترش قطع کرد تلفن رو 

شب یهو برادرزاده اومد گفت بابام پیام داده گفتم خیر باشه این چی میگه 

گفت میگه عمه ام و ..بقیه پشت سانیا حرف زدن 

اینم زورش گرفته و گفته واقعا وجدانتان میزاره پشت این زن حرف بزنید اینقدر درحق هنه خوبی کرده چطور وجدانتان قبول میکنه 

مادر مردک هم گفته خدا هست ، این زن خوبی کرده در حق همه پسر ما بد و پی زن بازی به یان تهمت نزنید سرتون یماد 

برادرشوهر هم گفته این بچه من و بچه مردک برده خرجشون یمده ،دانشگاه ثبت نام کرده و هزار کار خوب درحق خمه ما بعد اینجوری میگید 

به خواهرش گفته آنلاین شاپ برات راه انداخت کلی هزینه کرد الان این جور میگی.  خدارو میبینی یا نه ؟؟ 

بهش گفتم کافیه دیکه نمیخوام بشنوم گفت نیمخواستم ناراحت بشی گفتم ناراحت نشدم نمیخوام فکر کنم چقدر احمقم بودم برا خوبی هایی کردم 

رفت بچه بخوابه منم مول زدم به حساب خیریه ای که اشتباه براش نرفته بودمن آدم خوبی نیستم ادعایی هم ندارم اما نه دلی شکستم نه حقی خوردم 

حداقل دانسته نبوده اگر اتفاقی افتاده .همه چیز رو به خدامیسپارم خودش بهترین قاضی و حکم 

به هریک به نیت دل خودش 

مهم اینه من دونستم کجا چیکار کنم 

فعلا فردا دندونپزشکی دارم باید برم و شدید درگیرم 

کاش یک روز راحت میخوابیدم این روزها امش با درد و مریضی بوده 

خدایا میدونم میبینی 

لابد صلاح دیگه شکرت 

زندگی میگذره سخت و اسونش  رو ما تعیین میکنیم 

شدت درگیری با مردک زیاد شده دیگه کار به جایی رسیده خودش بلاک میکنه خودش از بلاک درمیاره 

منم حوصله ندارم واقعا باهاش کل کل کنم ، ترجیحم به سکوت 

یک دوستی دارم مجازی باهاش آشنا شدم اما خیلی هم درد بودیم باهم و خوب خواهرش کارهاش انجام داد سفر اومد اینجا و اینم چند روز بعد با اصرار من کارهاش انجام داد و وومد ، خودم دعوت کردم بیاد خونه ما 

اومد و خوشبختانه حسابی تلاش کردم  بهش خوش بگذره و بتونه از اینجا خاطرات خوبی به یادگار داشته باشه 

هوا خیلی سرد و ما هم همش بیرون بودیم و این مدت حسابی باهم گشت و گذار کردیم در نهایتدهم از سرما یخ زنان اومدیم خونه 

چند شبی رو رفتیم کازینو ،پول اولیه رو نامزد خواهرش به  ما داد و بقیه رو خودمون بردیم خیلی حسابی و اینجوری ما حسابی  حال کردیم البته که میدونیم یک بازی‌ام درآمد خوبی داشتیم تا اینکه گفتیم شب آخر بریم رفتیم و متاسفانه باختیم که ناراحتی نداره اما من یکم به محیط بیرون عادت کردم 

تولد برادرزاده بود  با مهمون هام تو یکی از بهترین رستوران ها تولد گرفتیم و خیلی خوش  گذشت 

و الان دادم بیهوش،میشم ازبیخوابی

شد سه ماه که نفس میکشم

نمینویسم چون  خبر جدید ندارم 

وضعیت زندگی به همان منوال قبل 

منتطر بیمه هستم برا ام آر ای و اسکن مغز  چشم دکمه 

مردک زنگ زدا بود دوباره ادعای پاکی می‌کرد منم از اونجایی مدارک داشتم براش رو کردم که دیگه نیاد سراغ من و با وقاحت تمام فحش داد و بدو بیراه گفت چون کم آورده بود 

و منم بلاک کردم مجدد امیدوارم آسایش بیاد در خونم

کلا باید حساب کتاب کنم و جمع و جور 

چند تا کار مهم دارم باید به نتیجه برسونم 

۴نوامبر تولد برادرزاده هست، تا اون موقع باید خیلی کارها بکنم کلا ۸ روز وقت دارم ولی مطمئنم طبق برنانه جلو خواهم رفت شک ندارم 

دوست قدیمی ام بچه اش اپاندیس عمل کرد و من هرشب دارم مشاوره میدم و فهمیدم چقدر سیستم پزشکی ایران افت کرده 

و از طرفی هم خوشحال شدم که از راه دور بچه رو فرستادم آزمایش و ... و دقیقا حدسم متاسفانه درست بود در مورد بیماری 

مبلغی از پولی  دوستم قرص گرقته بود رو شماره حساب گرفته برگردونه امیدوارم همه اش برگردونه 

بابد قوی باشم و اراده ام محکم کنم و کفش آهنین و زندگی ام رو برای بچه هام خیلی خوب بسازم 

امشب دقیقا ۳ ماه شد که اومدیم 

سه ماه سخت که من هنوز گیجم و هنوز نتونستم از نظر خودم خودم رو پیدا کنم فقط تلاش کروم زندگی روتین بشه 

فکر نمیکردم تو سه ماه اینجای ماجرا باشم 

باز هم خداروشکر 

از اینکه سه ماه دش. که نفس میکشم به سلامتی بچه هام خداروشکر میکنم 

امیدوارم سی سال راحت تر از امروز نفس بکشم و رشد و موفقیت بچه هام ببینم و خودم موفق بشم 

دختر مرد علاقه شدید به عکاسی داره فرستادمش کاتج و الان دوره عملی میره سختش شده اما کم کم برای زندگی باید آماده بشن .


کاش دنیا جور دیگری بود

بخوام از روزهام بگم میگذره ولی چطور رو کلا ترجیحا اینه فکر رنکنم به نوع گذشتنش

امروز بچه ها رو بالاخره بردم دکتر 

هم سنجد هم فرفری و چشم دکمه 

سنجد که فقط آزمایش نوشت و بعدم باید ببرم ارتوپد برا کف پاش 

چون صاف 

فرفری و چشم دکمه هم آزمایش نوشت و البته فرفری گفتند اوکی هست و دارو ادامه بده و بعد آزمایش هم مجدد یک آزمایش دیگه هست باید بنویسن که بتونیم برا بیماریش آیا میشه قطع کرد دارو رو یا نه 

و بعد هم متخصص مغز و اعصاب که گفت مشکل خاصی نداره و لچ بازی ذاتی داره 

چشم دکمه هم دکتر گفت بیماری یا کلا پنهان شده یا اینکه شرایط واقعا بهتر شده 

اما باز هم برا احتیاط هم نوار مغز و هم ام آر ای نوشت 

و آزمایش که باید بده 

از اینکه چشم دکمه حالش بهتره خیلی خوشحالم خیلی خیلی همین که داره صحبت میکنه همین که ارتباط گرفتنش بهتر شده همه اینها خوبه و البته بخشی از استرس های پنهان و به هم ریختگی ها رو داره همچنان 

دوره های گفتار درمانی و کار درمانی رو تقریبا کم کردم و دارم قطع میکنم چون مدت زیادی رو توی مدرسه هست و عملا تمام کارها رو انجام می ده 

حالا باید ببینم در ادامه روند تکامل چطور پیش میره 

فرفری سرماخورده و مثل خودم چشم هاش آب میده ،وای با اون چشم هاش نگاه میکنه میخوام بمیرم براش 

مردک هم هرروز بهانه های مختلف  رو  سر هم میکنه دنیال این بود وکیل بگیره و پولی بده  ویزای اینجا بگیره بیاد درنهایت زنگ زد و من تو تماس آخر خیلی جدی گفتم دیگه نمیخوام ببینمت گفت دلم برات یم سوزه با ۵تا بچه حداقل برا یک سال باید ۱۰۰ هزار دلار پول داشته باشی و تو هرگز نمیتونی این پول رو در بیاری گفتم به تو ربطی نداره من برام تمام شدی 

گفت میرم زن میگیرم و گفتم هر غلطی تونستی بکن فقط بعدش سراغ ما نیا 

گفت حق من اینه بچه هام ببینم گقتم تو حقت همون با یک پشت ارازل گشتن 

با دختر ۲۰ ساله ریخته رو هم حالم به هم میخوره ،مردک بچه خودت همون اندازه گاهی فکر میکنم چرا دیر ولش کردم اینجور کثیف ها رو باید زودتر رها کرد 

مهم اینه رها شدیم بقیه رو خدا میرسونه 

مشکلات مالی خوب خیلی زیاد و فراوان و من دارم مقابله میکنم که استیبل بشه شرایط دیگه از هر کار با شرافتی انجام میدم 

حتی با دوستم که آژانس مسافرتی داشت و کارهاش انجام میدم تبلیغ گذاشت و من پذیرش لاتاری ها رو انجام دادم که حداقل مبلغی بشه 

و این مرد هرروز یک تهمت و توهین 

حتی حوصله نفرین ندارم فقط میخوام دور باشه ازم خیلی دور و وور و دور 

بقیه اش رو توکل به خدا میکنم و درست میکنم شک ندارم 

خدا با ماست