وای که خدا ی من چقدر خسته ام بالاخره خواهرم و بچههاش دیشب بعد از اینکه از بیرون برگشتیم رفتند خونه عمه بچه ها و من راحت شدم . البته سنجدک کوچک من خورد زمین و صورت و دست و پاش حسابی خراشیده شد . این هم پایان مهمانی ما که ماجرا ها داشت . وامروز اومدم سرکار از صبح با رییسمون دعوا و درگیری داشتم دیگه ازش متنفر شدم هم رییس و هم یکی از همکارها البته این دون فر جزو افراد منفور شرکت هستند و حتما به هر طریقی شده به دیگران اسیب میزنند ولی دیگه حسابی قاطی کردم از دستشون ....
البته منم جواب دادم ولی واقعا از خدا خواستم مبه هر نحوی شده من رو از این شرایط بغرنج نجات بده شرایطی که توش گیر کردم و راه پس و پیشی ندارم .
خدایا میدونم که حواست هست به من حواست به روزهام هست معجزاتت رو دارم میبینم هر روز نمونههاش پیش چشمم میاد اما خدای مهربون من حس مسکنم کاسه صبرم داره لبریز میشه . خودت ی مشکل حل کن یا صبری بده که بیشتر از این نمی کشم ...................
خدایا چشم امید به تو دارم و بس
همون خواهرت اومده خونت که بهت گفته بود براش الو بچینی؟؟؟
بهش اس دادی گفتی نه
پس باهم دوستین...فک کردم قهرین
من همون یک خواهر رو دارم. خواهر من اصولا قهر نمیکنه . کلا حرفهاش میزنه ولی بعد قهر تو کارش نیست . بله همون خواهر .
دوستی خاله خرسه شنیدی همونه ...
انشالا بزودی همه چی همونطور میشه که خودت میخوای.
از روی سنجد جون ببوس.خدا را شکر طوریش نشده
سلام عزیزم صبور باش ومشکلی به مشکلاتت اضافه نکن
سلام عزیزم . دارم تمرین صبوری زیاد میکنم
یه موضوع دیگه ...
چرا کامنتهائی رو که توی بخش " تماس با من " وبلاگتون ارسال میشه رو توی نظرات منتشر نمیکنی ؟
نکنه بدستت نمیرسن !
راستش بلد نبودم چه جوری بیارمشون


سلام سانیای عزیز و گرامی
متاسف شدم ولی خودتونم بهتر میدونی که بچه ها تا بزرگ بشن باید زخم و زیلی بشن ! باید ... قانون طبیعته ...
اولن برا سنجد عزیز
پس خیلی خودتو ناراحت نکن ...
بعدشم یه جمله ی کلیشه ای میخوام بگم ولی برا شمائی که نور ایمان به خدا ، در قلبتون منوره یاداوریش خوبه ...
میگن خدا امتحانهای سختش رو برا شاگرد زرنگاش میذاره ...
در واقع به نوعی میخواد پز اون بنده هارو پیش ملائکه بده ...
خدارو چه دیدی ؟
شاید از شماهم داره امتحان میگیره اونم از اون سختاش ...
محکم باش که خدا خودش پشت و پناه بندگانشه ...
سلام عمو بهمن عزیز. ممنون منم عادت دارم به این زخم و زیلی شدن این پسرک . عمو شما لطف داری من اونقدرها هم بنده خوبی برای خدا نیستم همیشه شرمنده ام پیشش برای کم صبری هام.
کاش اقلا خواهر و پدرت یکم درک داشتن و اینقدر مشکل به مشکلاتت اضافه نمیکردن
یکم محلشون نده
رییس بد خیلی عذابه
من از بی فرهنگی رییسم در عذابم
ای خواهر اگر درک داشتند که من مشکلی نداشتم . از دست همکار و رییس بد دارم دیونه میشم
سلام سانیا جان مثل همیشه میخونم ولی گاهی حرفی پیدا نمیکنم که بات بنویسم. خدا رو شکر بالاخره مهمونداری تموم شد افرین به صبر و حوصله تو دوست خوبم. الهی سنجد چرا زخمی شده عیبی نداره بچه ها بای میکنند و از این اتفاقات میوفته انشاالله خدا مثل همیشه هواتو دارهو زودتر هم از این محیط کاری بد و اعصاب خوردکن خلاص میشی. مواظب خودت و سنجدت باش

سلام عزیم . مرسی از لطفت .
اره متاسفانه سنجد زیادی بی احتیاطی میکنه .
توکل به خدا دارم
پس از هر اتفاق تلخ چندین اتفاق شیرین می افتد
درست مثل خوردن بادامی تلخ که با حبه ای قند کامت را شیرین می کند
انشالله . امید دارم که زودتر شیرینی بیاد