با دلایلی کاملا نامعلوم که نمیخوام راجع بهشون حرف بزنم....دیشب قلبم اذیت کردو. تا صبح بیمارستان قلب بودم ..الانم فقط اومدم سرکار مرخصی بگیرم و برم ..برام دعا کنید ...
خیلی نیازمند دعای همتون هستم...
با این اوضاعی که دارم....
واسه خستگی نبود مریضی دیشب عصبی بود ..عصبی عصبی
ولی خوب فهمیدم که قلبی دارم به غایت مهربون که مدتیه تلمبش خرابه و هنوزم داره کار میکنه و خودش رو میکشونه . قلب من با گرفتگی بخشی از عروقش بیچاره تا الان من رو کشیده دیشب نتونسته و زده سیم اخر باز هم حمایت کرده ..خودم رو از بیمارستان مرخص کردم .فعلا تست ورزش باید برم ..احتمالا بعدش انژیو
واسم دعا کنید نه خودم که برای بچم برای گل پسری که دنیای منه .بی مادر نشه ..نمیخوام اینقدر ناتوان بشم نتونم ازش نگهداری کنم ..من پسرم رو دوست دارم خدای مهربون من ...
تنها امید من به زندگی و تنها امیدی که قلب من براش میزنه
خدایا صبوری دادی . بیشترش کن کاش امپولش رو دارو خونه میفروخت من میگرفتم و صبور تر میشدم خدای تن من ، قابلی نداره خودت دادی و خودت میگیری فقط من با تو پیمان بستم که توان بده بچم رو از اب و گل در بیارم خدایا من رو پیمانم بودم رو قسم با تو ......میدونم رو پیمانمون هستی
تو بی ارتی با سنجد میرفتیم صندلی خالی شد سنجد نشست دوستم به سنجد گفت خاله جون پاشو بذار مامانت بشینه خسته شده رفته سر کار ،سنجد هم تو جوابش گفت نه مامانم خسته نیست سر کارش صندلی داره ......قیافه دوستم ور فقط تصور کنید از حاضر جوابی سنجد...
ما توخونه یک اتاق داریم واسه کار من .بعد سنجد هرکس میاد و میره اونجا کار ی نداره اگرم بیاد داخل در میزنه ..اون روز مهمون داشتم برگشت بهشون گفت شما مریض نیستین گفتند چرا ؟ گفت پس چرا چایی میخوری برو اتاق .... مامان ..بنده خدا چایی پرید تو گلوش
یکی از دوقلوها خورده بود زمین اومد من براش دارو گذاشتم بعد جلز ولز میکرد ای پشتم ای کمرم ..سنجد اومد بالاسرش برگشت گفت اروم باش غر نزن بذار دکتر کارش رو بکنه با غر زدن خودت اذیت میشی ...بیچاره تا اخرحرف نزد اصلا....
سنجدک به اون عروسک زرد با عینک مسخره (مینیون) اسمش رو بلده وقتی من رفتم تم بگیرم داشتم توصیفش میکردم راحت برگشته میگه مامان بگو مینیون ......وروجک به من کار یاد میده
صبح بیدارش کردم بره مهد دم در مهد میگه بوسم کن . میگم چرا میگه ادمها وقتی همدیگه رو میبینند باید بوس کنند خداحافظی هم بوس کنند تا دلشون تنگ نشه ....
سنجدک میفهمه و همه چیز رو برای من تحلیل میکنه گاها از تحلیل هاش ما تعجب میکنیم ...دیشب به شمیگم سنجد بریم بخوابیم میگه اول قصه لالایی بعد خواب وقتی لالایی میخوندم وسطهاش دیدم میگه بسه دیگه میخوابم .....انگار من رو سرکار گذاشته وروجک...
بعدا باز هم از سنجد مینویسم الان برم کاردارم
من امروز حالم خوبه ...نمی دونم مسموم شده بودم یا نه چیز دیگه ای بود ولی کلا دیروز تا چیزی میخوردم نیم ساعت بعدش میپریدم تو دستشویی گلاب به روتون حسابی معده و صفرا و... به هم ریخته بود که از اخر شب دیشب خیلی بهترم ....
و البته من دیروز شرکت زیاد موندم و با کلی استرس تا رفتم رسیدم خونه سنجد رفته بود با ازانس و دوستم تحویلش گرفته بود . از اون طرف هم مریض بود رفتم کارش طول کشید وقتی رفت خودم داشتم بیهوش میشدم یکی از دوستان از شهرستان اومده (سارا)یادتونه که ...
دیگه اون و سنجد باز یکردند منم به مریض داری خودم رسیدم . وقت نکردم کارهای خونه انجام بدم ..خرید تولد تموم شده کادوی سنجدک مونده هنوز نگرفتم در حال شور و مشورتم ...
ولی خوب دیروز خبر خوشی بهم دادند....من با توجه به اینکه چندین سال سابقه کار دارم و خوب طبیعتا اشنا هم زیاد دوهفته پیش یکی از همکاران قدیمی زنگ زد که اگه پروژه باشه هنوزم خونه کار میکنی گفتم اره بستگی داره چی باشه ..چون کار ترجمه دیگه خونه قبول نمی کنم واقعا توان ترجمه ندارم انرژی رو زیاد ازم میگیره من به اندازه کافی تو خونه دارم کار یدی انجام میدم و از اون مهم تر درسم میخونم و واقعا توان این یکی کار رو ندارم ..بعد همکار هم گفت نه پروژه مربوط به چیزیه که قبلا کار کردی فلان استان و یادت باشه بی نتیجه ولش کردند الان همونه تو نتایجش رو داری. اینجوری بود که من میک قیمت نه زیاد ولی معمولی گفتم و دیروز عصر خبر رسید که بله شما انتخاب شدی و حالا من صاحب یک پروزه میباشم .البته باید سعی کنم زود و قبل شروع امتحانهام گزارشهاش رو اماده کنم ...
خوب خدارو شکر چون این خودش بخشی از مشکلات من رو در مورد خونه حل میکنه البته چون پروژه کوچیکه همه پول رهن جور نمیشه ولی کمیش هم خوبه...
حالا تا اخر تیر خدا بزرگه دوتا پروزه دیگه بیاد واسم دیگه مشکلاتم حل میشه انشالله
امشب باید برم کلینیک کلی کار دارم و البته بعدش بیام خونه تمیز کاری و... برای روز تولد
من یک عدد ادم برنامه ریزم که هیچ برنامه ای نریختم نصف مهمونهام دعوت نکردم ...غذاهاو.... اماده نشده ..من خیلی الان کار دارم ولی چرا نشستم نمی دونم .
امروز صبح یکی از دوستهام یک اهنگ شاد فرستاده بود تو تولد سنجدک بذاریم با گوشی دانلود کردم تو تاکسی با هندز فری گوش میکردم .شما یک خانم رو فرض کنید تو تاکسی با سه تا مرد و راننده اخمو اهنگ ای یار قیصر گذاشته داره گوش میکنه و حتی لبخندم نمیتونه بزنه چه حسی بهتون میده این ماجرا ......من به زور خودم رو کنترل کردم که از خنده منفجر نشم دقیقا همین ها منفجر نشم.........سنجدک از کلاس شناش حسابی راضیه وقتی میره و برمیگرده هم روحیش خوبه هم اینکه حسابی گرسنه هست و غذا میخواد بخوره البته کلی خوراکی میذارم براش اما تا خونه میرسه همش محو شده تو خونه هم از لحظه ای میرسه مشغوله خوشحالم گذاشتمش و ممنونم از دوستانی که گفتند بچه رو بذار
خدارو شکر میکنم برای همه چیز برای روزها ی خوبم برای روزها ی عالی که تو بهم دادی خدایا ممنونم برای همه چیز ...
خدای برای وجود سنجد مهربونم ،برای تن سالم خدای ممنونم .کرامتت رو شکرو عظمتت رو قدردان خدا ی مهربون من
دوستان نازلی (وبلاگ طعم گس زنانگی ) چالش گذاشته از نظر من جالبه .خواستین تو چالش ها شرکت کنید .....
http://1aseman-deltangi.blogsky.com/
اینم ادرس وبلاگ ش
اقا سواد من همینه تو وبلاگ نمیتونم لینک بدم برین اونجا . ادرس گذاشتم براتون

باز رو دور تندم .دیروز رفتم بیرون کلی وسایل دارو میخواستم چند جا کار داشتم ..سنجد همراه دوقلوها و دوستان اومد به محلی که گفته بودم عملا بیچاره ها فقط سنجد رو چرخوندن و بهش رسیدن تا من کارهام رو انجام بدم ...دیگه خیلی دیر وقت شد اومدیم خونه و سنجد رو سریع خوبوندم چون شامش رو با بچه ها خورده بود خودم یکم جمع و جور کردم مریض داشتم و بعد هم دیگه لباس تو لباسشویی و....
تا حدود 3 که خوابیدم ،امروزم از صبح بیدار شدم و سرکا راومدن و هزاران کا رمانده برای انجام ...
امروز از صبح دلدرد و حالت تهوع و دلپیچه دارم امیدوارم مریض نشم که با این مهمون ی اخر هفته دیگه فکر کنم بمیرم کلا من ....
شایدم مرخصی گرفتم رفتم خونه بس که حالم بده ....
باز هم خدارو شکر هنوز دوشنبههست و اگه امروز بخوام مرخصی بگیرم تا اخرهفته وقت زیاده دعا کنید که من نیوفتم از پا ..
خدایا ممنونم برای همه چیز برای کمک هات برای روزهای خوبم برای تمام چیزهایی که بهم هدیه دادی خدای ممنونم خدای مهربون من شکر
خدایا فقط یک سوال من دیروز خیلی چیزها دیدم و طبق معمول به جا ی حسرت خوردن اول سکوت کردم و بعد تامل ولی من نمیدونم عدالته یا هرچیزی که تو بهترش رو میدون یشنیدم حکمته ...منبه تمام اینها شکر میکنم ولی قربون شما فکر نمیکنی این حکمت شما گاها دهن بنده رو بسی بسیار مشعوف به اسفالت کردن نمودند.....
دهن من نه ...خیلی ا زبنده هات هستند میدونم بدتر از من اسفالت هم یشدندی مردان زیادی که واقعا زندگی روی بدی رو بهشون نشون میده ودر کنارش یکی واسه سگش حاضره یک مستخدم بگیره واسه 1 هفته حدود 4 میلیون پول بده که مواظب سگه باشه /.حیف زا سگ میترسم وگرنه شک نکنید 4 میلیون رو خودم میگرفتم والا ....هرچقدرم سگش پاکوتاه و خوشگل باشه چندشم میشه