دوستان عزیز کیفم با کمی کسری پیدا شد ...
دزد عزیز اندخته بود تو ایستگاه اتوبوس بنده خدا مسئول ایستگاه هم پیدا کرده بود و به خاطر تعطیلات امروز رفته از بانک از طریق شماره کارتها شماره موبایلم پیدا کرده و زنگ زد .الان رفتم گرفتم ..
پول نقد و گواهینامم نبود حتی سکه های داخل کیفم نبود ..... فقط کارت ملی و عابر بانک هام بودند
باز هم خدارو شکر
بازهم خدارو شکر که کارتهام برگشت کیفم پیدا شد و کارت ملیم پیدا شد
خدارو شکر میکنم واقعا که حواسش بهم هست و من رو بیشتر از این درگیر نکرد با مشکلاتم خدایا ممنونم برای همه چیز خدایا ممنونم که کمکم کردی ..
این چند روز غصه خورده بودم . بخصوص صبح که دیدم کارتهام نمی دهند اما الان ... خدایا وقتی میگم تو کرامتت کم میارم کم میارم واقعا دیگه ....
خداای ممنونم بابات همه چیز
روز 4 شنبه از صبح جلسه داشتیم دقیقا تا 4 عصر درگیر بودم بعد که داشتم میرفتم سمت خونه تو اتوبوس بی ار تی کیف پول و مدارکم رو زدند ازم . به همین راحتی
تو کیف پولم مدارکم بود ،پول نقد و عابر بانک هام . نمیدونم چه طور زدند نفهمیدم ندونستم و... وقتی رسیدم سر خیابون مهد که سنجد بردارم دست کردم از تو کیفم پول تاکسی دربیارم دیدم کیف پولم نیست . یعنی نیست به همین راحتی ....
به بدبختی پول راننده جور کردم دادم دستش اونم با سکه های ته کیفم پیاده شدم واقعا گریه ام گرفته بود . دیگه پیاده شدم سنجد رو بردم خونه تو مسیر دوستم زنگ زد با گریه گفتم ماجرا رو . گفت برو زنگ بزن 110 ما هم میایم . دیگه زنگ زدم 110 و اومدند در خونه و ثبت کردند گزارش رو ...دوستم اومد خونه بنده خدا کارت بانک و مبلغ یهم پول نقد واسم اورد که بی پول نمونم . شب هم مریض داشتم که اومد و خوشبختانه مشکل مالی حل شد .. اخر شبم رفتیم کلانتری و اونجا گفتند که ثبت شده شکایتتون و شنبه بیاین تجسس گفتم واقعا امید دارین کیفم پیدا بشه ؟ همون سروان بود سرگرد بود نمی دونم ... گفت پس چرا اومدی اینجا گفتم خوب اومدم اگه روزی خواستند از مدارک سواستفاده کنند مدرکی دال بر اثبات ادعام داشته باشم...
اینجوری بود که عید مبعث من خراب شد...
دیگه رفتیم خونه و دوستان اونجا بودند تا 4 صبح نشسته بودیم به صحبت و خندیدن به بنده بابت گیجیم تو گم کردن ...
کلا شادم من ...
روز 5 شنبه هم نیت روزه داشتم بیدار شدم و سنجد بردم حمام خودم دوش گرفتم وکارهام کردم و ....مهمونهام اومدند مشغول شام درست کردن و... شدم . شب تا دیر وقت بیدار بودیم باز هم . دیگه روز جمعه مهمونها اصرار کردند بیاین بریم بیرون گفتم من توان ندارم اصلا اینقدر داغونم اونها هم رفتند قرار بود شب هم برگردند برند شهرشون . اومده بودند نمایشگاه کتاب و نفت و گاز ..
دیگه شب پرواز داشتند شام خوردند رفتند . منم باز مریض داشتم کارهای مریضم انجام دادم خوابم نمی برد خونه جمع و جور کردم دروغ نگم غصه کیفم رو خوردم خیلی زیاد
صبح امروز زود ا زخونه زدم بیرون هیچ کدوم از بانک ها کارتم ندادند چون من نه مدرک شناسایی دارم نه چیز دیگه ای فقط یک شکایت به 110 . چون کارت هام واسه مشهد بوده اینجا بهم کارت ندادند برم شعب مرکزی دلم میخواد بزنمشون......خیلی زیاد بزنم
الان سر کار نشستم دارم حساب کتاب میکنم دقیقا تا کجا علاف معطلم من
گفتم من شانس استراحت ندارم یکی از اقوام زنگ زده اخر هفته رو میخواد بیاد تهران قراره برند جایی میخواد شب خونه ما بمونه ...جزو کسانی هست که میخواد نظرش بهم تحمیل کنه منم تمایلی ندارم به اینکار ولی خوب چاره هم نداشتم ...بهش گفتم دیگه نباید نظراتت تحمیل کنی امیدوارم فایده داشته باشه ...
کلی دارو باید بسازم که با این حساب فعلا معلوم نیست بتونم ...کلا کار و زندگیم به هم ریخته
گفتم من خستم خستگی داره تو تنم میمونه ...
امروز از صبح تا عصر جلسه داشتیم الان تموم شد دارم میرم خونه ....
امشب مریض دارم حال ندارم ...به مناسبت عید قول دادم به سنجد پیتزا بدم و ببرم بیرون امیدوارم بتونم وقت کنم و...
کلی نوشته دارم حرف دارم دعا کنید برام کلی کار دارم باید انجام بدم ...
عیدهمه هم مبارک
خستگی کار و این روند باقی مونده از مریضی با من داره خودش تا ته هفته میکشونه
گفته بودم از محل کار جدیدم مینویسم وقت نشده ولی چند تا چیز میگم . مدیرم حالش خوب نیست چون هرروز یک جور من رو گیر میندازه ..همیشه هم بد نیست ها خیلی میزنه تو پرو پوز من.
قرارداد نبستم هنوز عملا من پادر هوام .
وزارت من میرم اونها نیستند اونها هستند من نیستم
یک کارهای متفرقه کاری کردم خوبه نمی دونم بده نمیدونم نشستم دست به دامان خدا که خوب باشه
سنجد وروجک شده هنوزم چیزی بهش نگفتم ولی احتمالا قصه بگم قصه خوب و دنباله دار شایدم شد شهرزاد قصه گو والا
اخر هفته یک استراحت و خواب اساسی نیاز دارم دعا کنید بشه . قرار بود یکی دوتا مهمون از شهرستان برام بیاد انگاری کنسل
کلی کار دارم باید انجام دارو باید بسازم و.... همش به امید دوروز اخرهفته هست .
دیشب کیک پختم عالی شد مهمون سرزده اومد برام اوردم گفتند از بیرون خریدی . وای دهن من مگه بسته مید از ذوق
شلوار ندارم بپوشم سرکار ،شلوار لی ندارم ،کفش راحت یهم ندارم . کتونی های چند سال پگیشم میپوشم بدبختی اینجاست حال ندارم برم بازار خرید و.....
میخوام لباس تابستونه سنجد بگیرم....نمی دونم کجا اف زده خبر ندارم احتمالا تو بین خرید های وسواسی سنجد برا خودم هم کفش و شلوار بگیرم.
رفتم ترمیم ابروهام ... اینقدر مزه داد پول ندادم ترمیم اولش برام رایگان بود
4 قسمت اخر شهرزاد ندیدم میخوام ببینم ...
الان کلی کار دارم حوصله ندارم انجامش بدم ..
یک ادم مهم مریض شده میخواد بیاد خونمون....قول دادم سلف یبگیرم باهاش با بچه ها بخندیم . میدونم روم نمیشه اینکار رکنم.
کنسرت علیزاده دوست داشتم برم اخرهفته هست .یکی از دوستهام گفت واست بلیط میگیرم هنوز که خبر نیست ..
دوتا تعطیلات خرداد داریم یکیش میخوام برم مشهد دعا کنید بتونم برم....
الان حال نداشتم شرح ماوقع نوشتم
هیچ برنامه ای برا اخر هفته نیمخوام بذارم ولی شک دارم به اوضاع که اینقدر خوب بمونه من شانس ندارم لابد باز شلوغ پلوغ میشه من استراحت نمی کنم....
امشب باید کلینیک برم مریض دارم ...زنگ زده حال هم ندارم حداقل امشب ندارم ...
درس دارم نخوندم .
به نظرتون زشته منناخن هام همیشه شکسته هست..یا لاک نداره یک خانم تو اتوبوس دیروز بهم گفت شما شلختهها باعث میشینشوهرهاتون برند سمت دیگه... درسته به نظرتون؟
یا خیلی بده من مغنعه میپوشمو تاخونه شال از تو کیفم در نمیارم عوض کنم اخه همه همکارها لباس عوض میکنند من حال ندارم.بعدم گناه نمی کنم که سرکار میرم...
دوستم خونه ما بود . با سنجدتو اتاق خوابیدند مهمون سرزده داشتم وقتی مهمونم (مریض بود) رفتند دلم نیومد بیدارش کنم ملافه برداشتم اومدم تو هالخوابیدم دیونه نصف شبی اومده بود تو هال خوابیده بود . تو عالم خواب صدای جیغ سنجد اومد جیغ های گوش خراش و من رو صدا میکرد ... پریدم تو اتاق بغلش کردم میلرزید مامان من رو تنها گذاشتی من رو نبرید بدون من کجا رفتی بچم میلرزید و باگریه میگفت بغلش کردم یک ساعت میگفت رو پات میخوام بخوابم باز میگفت تو بغلت تاروشن شدن هوا بچم تو بغلم بود دستشم به یقم که یک موقع جدا نشم ازش ...بدجور ترسیده حس بدی داشت الهی بمیرم برا بچم .. صبح با بغل بردمش مهد دستم محکم گرفته بود مطمئنش کردم که من میام دنبالت وو.....
ولی تو تموم اینها حس میکنم یک خدای مهربون هست که حسابی حواسش پرته منه و داره میگه فلانی نگهدارتم ها . فلانی من هستم تو برو جلو تو اقیانوس تو درخت برای رهایی از کوسه هست ...من درخت تو اقیانوسم رو میبینم .
خدیاا ممنونم خیلی ممنون بابت همه چیز خدای شکرت
رفتیم واسه روز معلم گل بگیریم سنجد امروز ببره واسه مربیش
مامان تو دوست نداری دوتا بچه داشته باشی؟
سکوت معنا دار من . خدایا چه جور بپیچونمش ؟ خوب نه مامان جان من میخوام یک عشق داشته باشم ونم سنجدمه .
چرا مامانم؟ مگه بده دوتا سنجد داشته باشی ؟
نه عزیزم بد نیست ولی من توان ندارم دوتا سنجد داشته باشم . چرا مامان... داره؟
مامان جان مامان ... سرکار نمیره .
خوب تو هم نرو ؟
ازکجا پول بیاریم بریم ذا بخریم ؟
مامان .... از کجا پول میاره ما هم مثل اونها
اینجا دیگه دهنم بستم . دستش گرفتم بیا بریم ..... جواب سنجد رو میخوام بدم ....لطفا نگین بهش واقعیت رو بگم . سنجد من خیلی کوچولویه واسه گفتن حقیقت ....
دیروز فهمیدم یک دوستم بچه پدر مادرش نیست . حدس زدهبودم قبلا میخواستم خودش اعتراف کنه . دوست نداشتم من دخالت کنم یا فکر کنه فضولم . وقتی گفت سرش پایین انداخت گفتم چرا سرت پایین ؟ سرتو بالا بگیر . مهم اینه این زن و مرد مثل بچه خودشون دنیا رو به پات ریختند . گفت شاید یک روز سنجد فکر کنه تو هم از سرراه اوردیش گفتم برگه زایمان ،بیمارستان، شباهت من و سنجد و.... نمیذاره همچین فکری کنم .
نمی دونم به سنجد چی بگم دروغ نمیخوام بگم ..ولی حرفی از اون مرد هم نمیخوام بزنم چون لیاقت داشتن سنجد رو نداره .. تا اخر هفته ازتون میخوام نظر بدین . بعدش انتخاب میکنم راه رو ..
پیش مشاور رفتم هم مشاور زن هم مرد .....
راهنماییم کنید . چندین باره سنجد بحث بچه دوم میکشه وسط و گاها بابای من کو؟ وقتی میگم بابات باباجونه ..میگه اره باشه ولی دیگه تو نگو بهش بابا .....
حلقه گمشده ای بگین تا من به سنجد بگن همه زندگیم تو این وب هست راهنمایی کنید .....
مدیر مهدش پیام داده سنجد تو کلاس گفته مامانم سرکار میره بچه دوم نمیاره .... دوستش گفته مامان منم سرکار میره اما نی نی تو دلش داره ....
میگه چی بگم به سنجد گفتم بگو مامانت چند ورزه مریضه بذار خوب بشه شاید بچه دوم اورد و.....
چه کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
الان برم بچه دوم بخرم ؟ بگم لک لک بیاره ؟