مریض شدم خودم از سنجد بدترم ...
دیروز رفتم خونه دیدم که این بچه بعد اینکه از پوشک گرفتم برا اولین بار کلی لباس کثیف گذاشته تو خونه .. همه رو شستم دیدم تبش قطع شده یکم غذا دادم غذا دادن همانا و ...اب خوردن بچه پشت سر همانا و بالا اوردنش همانا .... بردم شستم بچم رو خودم هم دوش گرفتم و دورو بر مرتب کردم اومد بغلم اشک جمع شده بود میگفت مامان ببخشید که مجدد ..... تا سه بار همه جا رو شستم و اب کشیدم و خودم دوش گرفتم بعدش بهتر شد و باز دل دردشروع شد ...تا دیر وقت ماساز میدادم و روپام گذاشته بودم ...صبح بعد اذان باز اب خواست اب که خورد مجدد دیگه نا نداشتم شب تا صبح هم بیدار بودم میخواستم گریه کنم . لباس هاش عوض کردم وخونه زندگی مرتب کردم ...دوستم پیشش موند و من اومدم سرکار اینقدر حالم بد بود تو راه داشتم بالا می اوردم . نم یدونم خودم مریض شدم یا نه مال این شب بیداری ها بالا سر سنجد هست ..مدیر عامل قیافم دید برگشت گفت برو خونه رنگت مثل گچ سفیده ...بعد اینقدر خنگه چون فکر میکنه من شوهر دارم . برگشته به همکارم گفته شاید باردارند دارویی ندین حالش بد شه ...... حالا من چه جور توجیح کنم که همچین چیزی نیست اصرار هم داره احتمالا همین طوره چون تومماه گذشته هم این ماجرای حالت تهوع بودوو
فکر کنم مریم مقدس شدم ... از دست مدیر بی تدبیر و از دست خودم که نم یتونم راستش بگم....
میرم خونه دیگه نا ندارم ...
من دارم بیهوش میشم . خوابم میاد . مرخصی ندادند بهم . میخوام خفه کنم همشون رو ...سنجدک یکم حال شبد میشه یکم خوب میشه این دیوانم میکنه این حالش این روزهاش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خسته ام عجیب .. باید سرراهخرید کنم برای کوچولویی که تو خونه هست و میدونم دلتنگ منه...
و من عجیب دل تنگ سنجدکم و عجیب گریه میکنم پشت مانیتورم از این همه حجم دلتنگ یبرای سنجد . خدا یا خودت کمک کن خدای میدونم تو خیلی مهربونی و حسابی هوام رو داری میدونم و ممنونم ..
یک عالمه درس دارم و کار و زندگی و از همه شون عقب افتادم خدا کنه بتونم امشب انجام بدم ...
دستم ضرب دیده بود اینقدر بی توجهی کردم داره تیرمیکشه... یاد اردیبهش پارسال میوفتم یادتونه دستم شکست انگار این یک یدستم فقط خواست یاد اوری کنه ...
راست یماجرای ازادهو فرزاد رو میخوام بنویسم ولی خوب هنوز وقت نکردم یکم طولانیه و میخوام کل پیام هاشون تو تلگرام رو بنویسم براتون که اونم وقت میبره
شهرزاد رو دارم میبینم هنوز اوایلشم . کلی انتقاد کردم به این فیلم البته نه نوشته و داستان و بازیگرها نه من به زمان فیلم شک دارم امکانات و زمان با هم جور در نمیاد زمان مصدق میشه 28 مرداد 1332 ..ایا اون موقع مردم اینقدر شیک بودند؟ ایا امکانات اینقدر عالی بود؟ یکم با ذهنیت مغزی من نم یخونه اگر کسی اطلاع دقیقی از تهران اون زمان داره ممنون میشم بگه شاید من اشتباه کردم .....
انتقاد پذیرم عجیب ،خبرهای خوب از دانگاه ما داره میاد یکیش اینکه اساتید محترم گفتند برای ارائهپروپوزال نهایی الان باید ارائه بدیم و تا سال اخر روش کار کنیم . من تا 4 سال دیگه مطمئنم که علم خیلی پیشرفت میکنه . قطعا منم نمی تونم مخترع باشم چه جوری پروپوزالم رو اونم تو جون انسانها الان بدم برا 4 سال دیگه ؟ یکم گیجکم گیج گیج..
برنامه ریزی اردیبهشت تاالانهیچیش درست در نیومده انشالله بقیش درست میشه ..خوابم میاد با زهم تاکید مینم
روز مرد مبارک باد
روز 4 شنبه از سر کاررفتم خونه ، با سنجدک مشغول کیک پختن شدم چون شب عید بود طبق معمول حوصله نداشتم برم شیرینی فروشی . کیک پختم و بعد سنجد خورد و تا دیر وقت بیدار بودم بعد هم خوابیدم مشغول کارهام و درس خوندن شدم امیدم این بود روز بعد تعطیلم نه کاری بود نه دانشگاهی ....صبح سنجد زودتر بیدار شده بود بهش صبحانه دادم و باز خواب . واسه نهار خونه یکی از دوستان دعوت بودیم با سنجد رفتیم و شب برگشتیم خونه شبش هم باز دیر وقت خوابیدم چون حسابی سرم شلوغ بود ولی دم دم صبح سنجدک تب کرد و مسمومیت داشت ...دیگه مصیبت من شروع شد ار 5 صبح مرتب تبش چک کردم،بردم دستشویی ،دست و پا شستم و.... بچم هم خیلی مظلوم دراز کشیده بود ونات نداشت پاشه بشینه هرچی هم میدادم نمیخورد تا شب هرکاری تونستم کردم دیدم نه فایده ندارهخ اخر شب بردمش دکترکه اونم تشخیص ویروس داد و داروی خاصی به سنجد نداد. انگار داروهای خودم بهتر بود . شب تا صبح کنترل تب میکردم .یکی از دوستان اومده بود خونه ما و امروز گذاشتم پیش سنجد بمونه و خودم اومدم سرکار ...
دکتر رفتن ما پر از ماجرا بود اول اینکه به سنجد نگفتیم میبریمت دکتر با دوستم بردیم به بهانه دل درد دوستم دکتر از سنجد پرسید خوب گل پسر چرا اومدی دکتر گفت خالم دلش در د میکرد ..دیگه من توضیح دادم به دکتر و انصافا دکتر ارتباط خوبی با سنجد برقرار کرد ...به دکتر گفتم از صبح دارم تبش کنترل میکنم با این روشها .. بخصوص از روشهای طب ستی که میگفتم میخواست من رو خفه کنه . یک بخش بهش گفتم کاهو رو کبدش گذاشتم گفت چرا ؟ گفتم که سرد کنه تبش پایین بیاد ،بعدش گفتم اره این بچه کلا شکمش خوب کار نمی کنه. دکترم لطف کرد ضایعم کرد و گفت به جای کاهو گذاشتن رو شکمش بده بخوره که شکمش خوب کار کنه ....
البته این تب بهانه ای شد تا من تابوی بیماری سنجد رو بشکنم و مجدد چکاب کنه دکتر ،از اونجایی که دکتر بیمارستان متخصص اطفال بود . منم از فرصت استفاده کردم و راجع به مشکل سنجد که احتمال عمل داشت و من دست و دلم میلرزید ..جوری که یکی از دوستهام میگفت یک روز میرم مهد دنبال سنجد تا بیای بردم جراحی کردم و اوردم تا اینقدر تو اذیت نکنی خودت رو ...ه روقت حرف مشکل سنجد میشد من های های گریه میکردم کم کم بغض میکردم ..قبلا هم گفتم من دل ندارم بچم بفرستم اتاق عمل تا اینکه دیشب تابو شکست . با دکتر راجع به مشکل سنجد حرف زم دکتر هم بررسی کرد و گفت نه مشکل حل شده دیگه نیازی نیست عمل کنی ... البته عکس و سونو بور بگیر ولی عمل دیگه نه....
خدای من چه جوری باید شکر کنم ؟ خدای من چه جوری گریه کنم ..خدای ادیشب تا صبح بالا سر بچم شک رکردم و میدونم کمه .. هر روز شکر کردن کمه ... کلی نذر دارم بابت این مسئله . دست و دلم سست نیست دیگه محکم شدم خدا یتو کرامت زیاد بهم نشون دادی یک یاز یکی بیشتر و بهتر خدای من منتظر کراماتت میمونم میدونم صبرم کمه بخصوص برای سنجد .
خدای من شفای همه مریض ها رو میخوام بخصوص بچه ها که برای مادر سخت ترین درد درد مریضی بچش هست خدایا شکرت میکنم خدایا من خیلی حقیرم ولی تو من رو همیشه نگاه کردی خدای ممنون که اینقدر لطف داری بهم
دیروز گفتم که راهی کلنجاررفتم باهاش بعدش نت گوشیم خاموش کردم عصری میخواستم برم خونه روشن کردم دیدم زده اره حق خروج سنجد رو میدم به شرطی پدرت بیاد تعهد بده به من بگه تو کجایی . منم قاطی کردم گفتم من 100 تا مرد زیر دستم کار میکنند فکر میکنی میخواه یمن رو بشکنی تو فکر کردی من ادم قدیم هستم بلایی سرت میارم مرغان اسمون به حالت گریه کنند ها فکر کردم به همین کشکی هست هر غلطی دلت خواست بکنی برو گزارش اشتباه دادند بهت من برام تو تموم شدی انگار مردی و دیگه زنده نیستی (اشاره به خواهرش که فک میزد با من قبلا)
بعد زد امیدوارم طلاق تموم بشه منم دیگه باهات صحبت یا بحثی نکنم .گفتم چی فکر کدی با خودت فکر کرید من عاشق چشم و ابوری تو ام و الان میمیرم . برو خدا روزیت جای دیگه حواله کنه . ننگ دارم اسم تو رو من و بچم باشه خیلی پررو شدی ها تو در حد من نیستی .دیگه حساب یگند زدم بهش چون داشت پررو بازی در میاورد . بعدم گفتم زودتر تموم کن که نم یخوام دیگه اسم منحوست رو تلفنم ببینم.....بله این ادم اینقدر بیشعوره اینقدر ... ..دیگه بهش فکر نکردم . بلاک شکردم و گفتم تا چند روز دیگه بذار بلاک بمونه یکم حالش بیاد سر جاش .. بعدم رفتم خرید و مریض داشتم کلینیک ...اومدم خونه که جناب سنجد پرید رو دستم دستم اساس ضر بدید بستمش دیدم سنجد بغض کرده مجبور شدم بازش کنم ....دیشب از درد نخوابیدم .خونه هم مریض داشتم با همون دست کار کردم ...
خدای شکرت . به خاطر همه چیز برای سنجد نازنینم برای مهربونیهاش . برای کارم برای روزهای خوبی که دارم و روزهای خوبی که گذروندم .برای روزهای خوبی که درپیش دارم..
مهمون یاخر هفته کنسل کردم چون یکسری از مهمونها رفته بودند شهرستان و نمیشد بیان منم اگه مهمون یمیگرفتم باید دو قسمت میکردم که اصلا به صلاح نبود ترجیح دادم یک بخشی باشه ...
راستی ماجرای ازاده و فرزاد یکم بد داره میشه ... ولی الان فرصتش نیست بعد براتون میگم . چون حسابی پیچیده شده همه چیز ...
فرزاد شنبه از ایران میره ،همین قدر بدونید نشد وکاش دل بکنند البته هنوز دو روز فرصت هست ها ...
واسه دانشگاه مجبورم پاسپوتم رو بدم ، هیچ جور هم نتونستم در برم از زیرش چند باری هم پیچوندم ولی الان دیگه اسمم رو برد زدند و خوب منم باید ببرم پاسپورت رو چند روز پیش به راهی پیام دادم که یا وکیلت بگو یک کاری بکنه یا برو رضایت نامه بفرست برام تا بتونم برم دنبال کارهاش ..جواب نداد دیدم چند روز گذشت پیام دادم میخواهی من رو اذیت کنی این چه وضعشه ؟ مگه ازار داری خوب . من پاسپورتم رو میخوام از کلی کار و زندگی افتادم . تو فکر اینی که من التماست کنم هرگز به مخیلت نگنجه من پامیشم میام بعد به ضررت تموم میشه ...
امروز که دید نه توپم پره پیام داده بود که رفتم و مدارک خواستند منم هیچ مدرک شناسایی از تو نداشتم گفتم باشه اشکال نداره برات اسکنمیکنم زودتر بفرست .
بعد دوباره زد فکرهات کردی .؟ واسه اینکه بخواهی طلاق بگیری شرایط خاصی مد نظرت هست .؟ زودتر بهم بگو..جواب دام دقیقا چه فکری باید بکنم ؟ من شرایطم رو قبلا گفتم نیازی به توضیح مجدد نیستم حضانت کامل پسرم با حق خروجش رو میخوام . نه کمتر نه بیشتر
دیدم زد حضانت سنجد و رمیدم وبا شرط اینکه بیام ببیینم و سر بزنم ..
دیگه منم قاطی کردم . گفتم چی با خودت فکر کردی ؟ فکر کردی چون بی کس و کارم هر بلایی خواستی میتونی سرم بیاری ؟ دیگه دنیا به این مفتیهام نیست . مردی که هیچ کاری نکرده حق ادعای پدری نداره . بهتره من رو به زحمت ننداز ی و اینقدر اذیتم نکنی . چون منم به روش خودم بلدم اذیتت کنم ....هروقت قرار شده ماجرا جمع کنی من رو تهدید کرید . فکر کرید چه خبره . یا نه من ازت میترسم ؟ نه از این خبرها نیست . خودت رو هم به گیجی نزن . بعد زده منظور ؟ من گیجم تو روشنم کن ؟ منم زدم من باادمهای ضریب هوشی پایین کار ندارم رو حرفهام فکر کن .... من ادم عقب نشستن نیستم مجبورم نکن...
اینم مکالمات ما . میدونید چیه این میخواد اذیتم کنه دلیلش رو هم نمی دونم چیه ؟ ولی دیگه خسته شدم . با چند جا هم صحبت کردم گفتن کمکت میکنیم و ... نم یتونه غلطی بکنه من هم جسور شدم اساسی . یعن یاگه دم دست بود میزدم تو دهنش به خدا ...
یعنی چی با خودش چه فکریکرده اینجور اذیتم میکنه ؟ انگار من همون ادم مظلوم و ساکت قدیمم که الان دستو پام بلرزه و از همه چیز حتی درس خوندنم به خاطر این بگذرم نمیشناسه من رو اینقدر مار خوردم افعی شدم ...
الان عصبانی نیستم راحتم چونحرفهام زدم بهش دیگه چیزی نموند تو دلم ...بخواد ادامه بده دقیقاا همین کاری که گفتم میکنم پا میشم میرم ببینم حرف حسابش چیه ؟ که اینجوری دم در اورده واسه من .والا
امروز کلاس داشتم . خبرهای خوب بود داره دوره بیمارستان هامون شروع میشه ... سرم بیشتر شلوغ میشه احیانا ...
امیدوارم کار وزارت درست بشه ..منم بتونم زودتر برم اونجاو استرس هام تموم بشه . خدای ممنونم برای همه چیز برای بودنت برای اینکه کمکم میکنی برای دشتنت خدای ممنونم . چون جز تو کسی ور ندارم و چشمامیدم به تو هست خدای مهربون من ممنونم بابات همه چیز .ممنونم بابت جسارتی که بهم دادی خدایا ممنون