روزگار من

چند وقتیه کم از حال و احوالاتم مینویسم ... میخوام بیشتر بنویسم فکر کنم بهتر باشه ....

چند تا پست میذارم فقط راجع به اتفاقات ریز و احوالات من

جدیدا یک همکار اقا به ما اضافه شده . اگه یادتون باشه تو وب قبلی از همکار شلوغ کارمون گفته بودم که رو اعصاب بود . اون رفت از شرکت الان یکی اوردند که روزی 100 بار ارزوی برگشتن قبلی رو میکنم . این یعنی رو اعصابه شدید هرچی بگم کم گفتم .همکار دیگه من از اول باهاش بد نبود ام من کلا حوصلش نداشتم و از الو تحویل نگرفتم روزی دو تا تیکه میندازه 4 تا جواب میگیره . ولی دوست بیچارم که از اول باهاش کاری نداشت حسابی داره اذیت میشه از دستش.

اینقدر هم بچه هست این آقا که وقتی کم میاره قهر میکنه و دیگه جواب سلام نمیده . مدت زیادی خودم درگیرش نمیکنم ولی نمیدونم چرا الان که هوا هم گرمه دیگه قیافش هم شده رو اعصاب ..... یا من بی اعصابم یا این زیادی داغون  نمیدونم والا.....

چند وقتیه خیلی بی حالم خونه نامرتب خودم نامرتب همه چیز نامرتب ....

نمیدونم چرا؟

این بیحالی این بی نظمی ازارم میده . از وقتی اسباب کشی کردم یا عصرها اضافه کارم یا اینقدر شلوغم و یا خونه نیستم اگرم هستم با این حجم کاری دیگه نمیرسم به خونه . دوست دارم مرتب باشه همهجا دوست دارم نظم خوبی داشته باشه همهچیز اما نمیدونم چرا نمیشه . خودم فکر میکنم نیاز دارم به یک استراحت حسابی و رفرش شدن ....

با همین امید خودم رو نگه داشتم دوستدام چند تا استیکر بزنم به اطراف دوست دارم رنگ در اتاقها رو درست کنم .....

خیلی چیزها اما نمیدونم چرا نمیشه چرا کاری نمی کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا شکرت که تن سالمی دارم خدایا شکر اما در کنا راینها توانی بده تا بشم ادم مرتب قدیم .خدایا صدام رو داری ........

سنجد کوچک من دیگه مرد شده .....

این مرد شدنش رو دوست دارم این که حس مسئولیت پذیری داره اینکه خودش کفشهاش در میاره و خودش میره دستشویی حس میکنم بزرگ شده بچم . دیگه راجع به مسائل باهام صحبت میکنه همه چیز رو توضیح میده و من نگران نیستم بابت رفتنش به مهد کودک  یا اینکه بخواد جایی اذیت بشه بچم دیگه شماره موبایل من رو حفظ هست و همیشه تکرار میکنه با خودش.....

بزرگ شدنش برای من که یک مادر تنهام خیلی خوبه . دوست دارم بزرگ شدنش رو هرچند که متیرسم ...میترسم از روزهایی که میره و باعث میشه بدونم که بچم بزرگ میشه و چند سال دیگه جواب میخواد از من ...

من نمیدونم چی بگم ؟ بگم مرده ؟ بگم زنده است که اگه هست کجاست ؟ گم و گور بشم؟ هویت عوض کنم؟ چه جوری ؟ قانونی ؟ غیر قانونی؟ حیف نیست این همه سوابق کاری؟

از اینجا برم قبل از اینکه اونقدر بزرگ بشه تا نتونم دیگه کاری کنم؟ نمیدونم خدایا

خودت راهی واسم بذار یک راه مناسب مثل تموم این مدت مثل همیشه خدایا تو میدونی و میتونی

خدایا شکرت به خاطر تمام نعمتهایی که دادی خدایا شکرت بابت تمام کارهایی که واسم میکنی خدایا شکرت

امروز قاطیم اساسی

خونه قبلی که تسویه حساب کردم قبلا گفته بودم یک ادم ببخشید شدید بیشعوری صاحب خونه بود که خیلی اذیتم کرد برای تسویه . یک قبضش بود که مدت زمان میبرد تا بخواد کارهاش انجام بشه منم یک اشنایی داشتم که دادم اون کار رو انجام بده واسم . خوب بروکراسی اداری زمان بر هست و طبیعی بود. صاحب خونه 100 دفعه زنگ زد و من توضیح دادم و دیدم نمیشه به همون بنده خدا اشنای خودم که فقط در حد اشنایی هست و چیزی از من نمی دونه گفتم اون هم تماس گرفت و مشکل قبض حل شد اما بشنوید از این صاحب خونه بیشعور که رفته و پشت سر من چه بد و بیراه هایی گفته من نمیدونم چرا اینقدر ادمها بیشعورند نمیدونم واقعا چرا؟ نمیدونم چرا این ها به خودشون اجازه میدهند قضاوت کنند راجع به کسی که نمی شناسند من اصلا با این اقا صحبت نکردم اجراش هم ماه به ماه ریختم سر وقتش هم ریختم اون وقت اینقدر پشت سرم بدو بیراه بگه ؟؟/

خدایا امشب شب قدر هست خدایا تو میدونی که من بدی در حق کسی نکردم . خدایا یعنی این ادم به شب قدرم معتقده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

که ندانسته اینقدر پشت سر من حرف میزنه ...

خدایا تو میدونی که من تو زندگیم سرم انداختم پایین و فقط زندگی کردم  به کسی هم کاری ندارم اون وقت این حقه منه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا کجای این دنیایی پس کی میخواهی جواب این ادمها رو بدی ؟ هان کی میخواهی ؟؟؟؟؟؟

تا کی باید صبوری کنم و سکوت کنم ؟ تا کی باید اینجوری زندگی بگذرونم ؟ چه جوری ....

خدایا نمخواهی جواب من رو بدی ؟  .............

خدایا شکرت که لااقل از دست این ادم مزخرف نجات پیدا کردم

روزهای خوب و ....قطعا خوب من

خستگی ادامه دارد 

روز 5 شنبه طی اقدام کاملا متحیر القولی پاشدم رفتم شهر پدر گرام و خوب از اونجایی که باغ میوه دارند مشغول جمع کردن میوه و مربا درست کردن و بالتبع تهیه اب میوه ،کمپوت ...... شدم یعنی از روز 5 شنبه عصر تا عصر جمعه کاملا مشغول بودم و خوب چون ورزه هم بودم فشار بیشتری بهم اومد . دیشب اومدم خونه و کمتر از نیم ساعت به افطار بود . فقط سنجد رو بردم حمام دوش گرفتم و بعد هم افطار که شامل خوردن چای،اب میوه و شربت میشد . کلا مدت زیادی همین جوری میخورم فقط . دیگه غذا حسابی حذف شده . بعد هم تا سحر بیدار موندم و غذایی درست کردم که اندازه گنجشک خوردم . امروز هم طبق معمول خسته کوفته اومدم سرکار. البته پیامک خوش الحان واریز حقوق که عالی بود بقیش زیاد جالب نبود از صبح البته انرژی منفی نمی خوام بدهم . میدونم که اتفاقات امروز باید میافتاد . درگیری لفظی با صاحب خونه قبلی .. اشتباه ارسال شدن مدارک ، جلسه بدون هماهنگی با من و درگیری با مدیر عامل که مگه من عروسک خیمه شب بازیم . عدم حضورم تو جلسه ....

خوب اینها رو گذاشتم پای اینکه ماه رمضان هست و همه بی اعصابند. که خودم هم بی اعصابم بالتبع

ولی تمام اینها باعث نمیشه که من فکر کنم روزم خراب شده نه روز من خراب نشده هنوز تا شب 11 ساعت راه هستو من میتونم با خیال راحت برنامه ریزی کنم .

البته برنامه ریزی من باید از نزدیک افطار شروع بشه چون طبق دو ماهه گذشته امروز هم اضافه کاری هستم ....

دو ماهی میشه همش دارم اضافه کاری میکنم کارها زیاد هست و موندن من باعث میشه حقوق بهتری بگیرم خوب ...


دوستان نمی دونم چه جوری خدا رو شکر کنم بین تمام اینها وقتی داشتم این پست رو مینوشتم خبر خیلی خوبی دستم رسید . خبری عالی ......

یک مدت زمان لازم داره قطعی شد بهتون میگم تا توی شادی من شریک باشید

روزهای پر استرس

وای اصلا کی گفته باید روزه گرفت اون هم تو این وزهای گرم ؟ هان !!!!!!!!! دیگه نمیکشم دلم هم نمیاد که روزه خواری کنم . موندم همین جور و از خدا میخوام توانی بده واسه ادامه این ماه عزیز....

تصمیم برای رفتن گرفتم دست و پام داره میلرزه خیلی هم میلرزه اما تا ثابت شدن دست و پاهام صبوری میکنم. نمیدونم چرا؟ ولی فقط این رو میدونم که رفتن بهتر از موندن هست .

و به خاطر این موضوع محل کارم رو عوض نکردم همین جا میمونم دعا کنید بتونم مشکلات مالی رو حل کنمو بتونم از عهده مخارج رفتن بر بیام . برام دعا کنید تو این روزهای عزیز تو این شب های زیبا

خدایا خدای مهربون من برای همه چیز ممنون

واسه سنجد میخوام ماشین شارژی بگیرم . خوب قیمت ها متفاوت هست ولی امرروز صبح که بیرون بودم چند تایی دیدم که فقط واسه اتاق سیسمونی بوده ولی قیمتش نصف بقیه بود . شاید دست دو بگیرم. البته نمیدونم واقعا کاربرد داره واسش یا نه؟

مسیرخونه تا مهد نزدیکه منم ماشین ندارم . اگر میشد با اون بره و بیاد عالی میشد . اگر نظری دارین بذارین واسم ...ممنون

خدایا شکرت