سردرگمی من . برم یا نه .....................

دوستان عزیزم . مدتی هست میخوام یک موضوعی رو بگم بهتون  و مشورت بخوام دوست داشتم بلاگ فا درست بشه چون دوستان اونجا بیشتر بودند و نظر میدادند . که واسه من نشد و اینجا میگم واستون

خوب همون طور که همه در جریان هستین ،من دوسال پیش متارکه کردم وهنوز نتونستم رسما جدا بشم اقدامات کردم ولی هنوز به نتیجه نرسیده ...

خوب این رو هم همه میدونند که اون مرد تو این دوسال اصلا سراغی از من و بچه نگرفته و سنجد رو به دندون کشیدم و خوب اون اوایل خیلی تهدیدم میکرد این ارامش الان واسه من ارامش قبل از طوفان محسوب میشه ... مطمئنم اون مرد میخواد چند سال دیگه بیاد و من رو ازار بده سوابق خودش و خانواده اش رو دارم . مدت زیادی بود تصمیم داشتم از ایران برم ولی میدونستم اینکار امکان پذیر نمیشه تا زمانی که من حق خروج رو داشته باشم این حق خروج رو واسه سنجد نمیتونم بگیرم . واسه همون تقریبا گذاشته بودم به زمان و گفتم اگر روزی اومد چون ادرس نداره میره خونه پدرم و من قبل از هرچیزی میتونم جایی گم و گور بشم که پیدام نکنه . ولی خوب معضل مدرسه رفتن سنجد، سوابق کاری و بیمه خودم ..... باعث میشد دست و دلم بلرزه و تو خلوت خودم گاهی اشک بریزم ....

مقدمه چینی کردم که بگم از طریق یکی از دوستان کسی رو پیدا کردم کاملا قانونی و از طریق رابطه و دست بردن تو قانون میتونه من و فرزندم رو حکم خروج از ایران رو بده اما مشکل تازه شروع میشه

اول اینکه اون آقا اخرین سال خدمتش تو قوه قضائیه هست و اگر من تا پایان 94 نرم دیگه نمیتونم برم .

چون عدم حضور ایشون باعث میشه نتونم کاری کنم . بعد اینکه الان من موقعیت مالی مناسبی واسه رفتن ندارم نمیتونم از خانواده ام هم کمک بگیرم چون اونها اصلا نمیخوان من اینکار رو بکنم و اگر بدونند قصد رفتن دارم شک ندارم به اون مرد خبر میدهند 0اخه فامیل من دارم ؟؟؟؟)

خوب دوستان تا اینجا درست مسئله بعدی اینجاست اصلا من برم چیکار بکنم ...

چند جا درخواست کار دادم که ایالت ویرجینیا امریکا پذیرش داده واسه یک شرکتی ولی مسئله مهم گرفتن ویزای امریکاست که به این اسونیها نمیدهند ... من موندم یک دنیا سردرگمی .من موندم یک دنیا غصه ؟ چیکار کنم ؟

یک راه دیگه هم که به ذهنم میرسه برم یکی از کشورهای اطراف مثل هندولی اونجا هم مشکل درامد هست چون میدونم کار پیدا کردن تو هند به این اسونیها نیست حالا منهای بحث امنیتش .

یکی از دوستهام  تو ایالت میسور هند هست بهم پیشنهاد داده که میتونم برم و درس بخونم ولی واسه کار باید خودم کاری ایجاد کنم حالا من چه کار یاونجا میتونم ایجاد کنم ؟

این موضوع مدتی هست خیلی ذهنم رو مشغول کرده شماها بگین چیکار کنم ؟ واقعا تو سردرگمی هستم جوری که حتی فعلا جابجایی از شرکت رو بیخیال شدم و منتظر موندم ببینم با این موضوع چکا رکنم؟

رفتن واسم بهتر هست یعنی ارامش روانی برای ترس از دست دادن سنجد ولی با مشکل مالی ،کار و بقیش چه کنم

خدایا ازت میخوام دستها م رو بگیری  خدایا به همین روزهای عزیز قسمت میدم یک راهی پیش روم بذار خدای مهربون من .

در سفر ...

امشب دارم با گوشیم این پست رو میزارم واسه اولین بار هست ـکلا اط دنیای تکنولوژی به دورم انگار 

تو ماموریتم فشار کاری زیاد بوده ـالبته فردا دارم برمیگردم با سنجدکم ـ دوستم که مشکل داشت باهاش خیلی صحبت کردم ولی یک جورهایی این ادم تو نقطه ای وایستاده که دوسال پیش من بودم .همون تردید ها همون نگرانیها . خیلی به شرایط من نزدیکه البته یک سری تفاوتهایی با من داره . اون هم اینه که همسرش دوستش داره و وواسه اون و بچش حاضره همه کار بکنه و واسه من اینجوری نبود . با همسرش صحبت کردم با خودش هم صحبت کردم یک جورهایی راضی کردم که برند و زندگی کنند ولی . . . این روزهایاد دردهای خودم میفتم دردهای زیادی که من رو به اینجا رسوند و خدا رو شکر میکنم واسه همه چیز ...

البته ابتدای این پست رو و سفر نوشته بودم ولی الان رسیدم مشهد و خوب امروز هم که روزه ندارم و از فردا مجدد شروع میشه خدایا بابت همه چیز ممنون. خدایا بابت توانی که میدی سپاسگذارم . خدایا ممنون

سفر این بار هم خوب بود . البته مشکل دوستم یک مقدار من رو ناراحت کرده بود ولی بد نبود . سنجد هر شب میرفت پارک و بیرون و بهش خوش میگذشت .....

تو حراجی لباس بچه تونستم یک کاپشن خیلی خوشگل مارک واسه سنجد به قیمت باور نکردنی بخرم . که خیلی خوشحالم بابت این قضیه چون تو فصل خودش میدونستم 4 یا 5 برابر این مبلغ رو باید پول کاپشن بدهم . دوستم با همه مشکلاتی که داشت رفت واسه سنجد کیک خرید و یک تولد کوچولو گرفت ... کلی هم غر زد که من دوست داشتم تولد خوبی واسه سنجد بگیرم ولی نیومدنت به موقع باعث این تولد کوچیک شد . خیلی دوست داشتم اخر هفته بمونم چون این مدت همش یا تو جلسه بودم و یا تو گرما تو راهها اما از شرکت زنگ زدند و مجبور شدم برگردم . .

روزهای روزه دار من

ماه رمضان امسال سخت است ؟ من توان ندارم ؟ ایمانم ضعیف شده ....

نمی دانم کدوم هست ولی این روزها واقعا خسته میشم شایدم به خاطر اینه که من مثل روزهای قدیم و شاید بیشتر دارم از خودم کار میکشم تولد سنجد پنج شنبه شب بود . وای پسرک کوچولوی من خیلی هیجان داشت خیلی ذوق زده بود . من به نیت مادرم و برای اولین روز ماه مبارک رمضان و این که خیراتی هم بشه . چند تا از مامان های دوستان سنجد رو دعوت کرده بودم واسه افطاری و بعدش که مراسم کیک داشتیم . خدا رو شکر خوب بود و عالی برگزار شد و سنجد هم خوشحال بود منم از اینکه پسرم همچین روزهای خوبی رو تجربه میکنه خوشحال بودم . ولی خوب فشار زیادی بهم اومده بود و افطار فقط اب میخوردم و شربت شب هم کلا از بین تمام غذاها من میوه خوردم و هیچی نخوردم دیگه .ولی جمعه استراحت کامل کردم و از جام جم نخوردم . در عوض امروز که شنبه بوده از صبح سرپا هستم و حسابی مشغول کارها چند روزی رو ممکنه نباشم دارم میرم ماموریت . امیدوارم به خیر و سلامتی بگذره این ماموریت هم مثل بقیه و موفقیت امیز باشه تا خستگی این چند وقته از تنم بیرون بیاد

خدایا برای بودن تو این روزها شکر . میکنم ...

خدایا کمک کن . بهم توان بده تا بتونم روهز دار باشم و این روزهای زیبا رو خوب مهمونی واسه درخونت باشم خدایا ممنونم بابت همه چیز

تولد گل پسر

ماموریت کنسل شد . البته بهتره بگم به تعویق افتاد . منم هفته دیگه باید برم اما 5 شنبه تولد سنجدک هست و میخوام واسش یک مهمونی کوچولو بگیرم یک مهمونی با دوستاش که بهش خوش بگذره البته چون اول ماه رمضان هست خوب افطاری هم اضافه میشه  به لیست ...

هنوز هیچ کاری نکردم هنوز خیلی کاردارم ولی همین که میبینم بچم خوشحاله منم خوشحالم . خدایا ممنون برای همه چیز میدونم کمکم میکنی میدونم تو هستی خدای مهربون میدونم که همیشه یاور منی ولی باز هم از ت کمک میخوام .

خدای همربون من حامی همیشگی دل به کرامتت دارم. دوست دارم توان بدی تابتونم امسال هم روزه بگیرم . خدایا میدونی افطاره رو دوست دارم . لحظه سحر و اذان را . خدایا منم و تو خودت میدونی چی میخوام پس دست کمک من رو بگیر

ماموریت جدید

قراره باز یک هفته برم ماموریت . قراره با سنجد برم میدونم خستگی هست میدونم تفریح واسه سنجد هم هست .

اما چیزی که نگرانم کرده مشکل دوستم هست یک دوست خوب که درگیر نادانی اطرافیان شده کاش بتونم کمکش کنم . کاش خدای مهربون صبری تو دل این دختر بذاره .

خدایا ممنونم برای همه چیز خدایا ممنونم بابت اینکه کمک میکنی خدایا برای صبری که به من دادی ممنونم و ازت میخوام به دوستم هم صبر بدی تا بتونه بهترین تصمیم رو بگیره

خدایا بابت همه چیز ممنونم