نوشتن از روزهایم
 

همیشه راهی هست برای هرچیزی همیشه راهی هست برای هرکاری برای هر اتفاقی غیر از مرگ 

گاهی اونقدر بد شرو ع میکنی که برای همیشه حس مسیکنی باختی یک باخت همیشگی نیم دونم شایدم دارم اشتباه میکنم و نباختم وقتی تصوزات اونی که باید میشد یست وقتی هیچ چیز اونی که باید میشد نیست وقتی حس میکنی باید یک تصمیم بگیری و نیم تونی وقتی نفسی برات نمی مونه که بجنگی 

من امروز برای اولین بار دستانم رو در مقابل روزگار گرفتم و گفتم تسلیم نمی دونم چرا انچه که فکر میکنی و در رویای توست با انچه که باید فرق داره اینکه میگم رویا نه رویایی خاص نه یک چیز معمولی که طبق معمول غیر معمول تعبیر میشه و گاهی انگشت به دهان میمونی 

من فقط میدونم یک قول دادم به سنجد که تمام زندگیم تلاش رو بکنم برا خوشبختی و خوب بزرگ شدنش و این تعهد در من هست و هرز نخواهم گذاشت سنجدم اذیت شه 

سنجدک مهربون من اونقدر عاقل شده که میخوام براش بمیرم برای پسری که دنیایی عشق و محبت در اون موج میزنه رفته کلاس و من دلتنگشم هنوزم دلتنگش میشم هنوز هم غصه دار چند ساعت نبودنش میشم 

سنجد مامان بهت قول داده  اینو فراموش نکن 

من شاید تصمیماتم تو زندگی اشتباه باشه اما جسارت جبران رو همیشه دارم اینو مطمینم 

[ پنج‌شنبه 3 خرداد 1397 ] [ 21:17 ] [ sania ]

یک جایی از زندگی همه ما میمونیم و هنگ میکنیم از اتفاقاتی که یهویی افتاده و داره می افته و چاره ای نداریم گاهی جز رفتن با مسیر ررود 

مدتهاست نمی نویسم شاید چون هنوز نمی دونستم کجای زندگی ایستادم چه بایدبکنم ترجیح دادم سکوت کنم .

بعد تمام شدن درس و جداشدن رسمی تصمیم مجدد برای رفتن گرفتم و اینبار اقداماتی انجام دادم ازمون دادم و از طرفی رفتنم با شناخت بیشتر فردی شد که البته در حال حاضر با قبول شدن در تخصص کلا برای انتخاب فرد افتادم تو شک و از طرفی مسیر جدید زندگی من شده درس و کار و سنجدک تو کشوری دیگر و البته گاه خوشحالم از اینکه می تونم شرایط رو بهبود ببخشم و گاه ناراحتم که هنوز انچه باید باشد نشده است 

چالش عجیبی دارم من با خودم و دنیای خودم غمگین نیستم درمانده ام در خودم و کارم کاش که راه و مسیر زودتر باز شود و بدانم چه باید کرد

و همچنان کرامت خدای مهربان رو خواستارم  

[ پنج‌شنبه 6 اردیبهشت 1397 ] [ 23:32 ] [ sania ]

گاهی توزندگی ما ادمها روزها و صحنه هایی پیش میاد که هرگز فکر نمیکردی تو اون شرایط قرار بگیری شرایطی که قدرت تصمیم گیری نداری و فقط میمونی چه کار کنی !؟؟؟؟

نمی دونی کجای راه رو اشتباه رفتی که اینجور شدی نمی دونی چی شد به اینجا رسیدی 

شایدم مقصد درسته راهت اشتباه تمام اینها هست و باهمه بودن ها نیست 

منم میان ماندن نمانرن رفتن و بودن خودم گیر کردم گاهی دلم میخواد یک بازه زمانی رو بگیرم و نذارم جلوتر بره چون ترس دارم شایدم شجاعت ندارم و شاید اونقدر شجاع بودم دیگه پای رفتن ندارم فقط کاش بعضی روزها بمون حرکت نکنه و ثابت باشه .....

از گذر روزها میترسم خیلی 


[ دوشنبه 21 اسفند 1396 ] [ 02:00 ] [ sania ]

حال من حال اسیری است که هنگام فرار دید کسی منتظرش نیست نرفت 

دوست دارم از این روزهام بنویسم ولی نمیدونم چرا دستم به نوشتن نمیره خیلی تلاش میکنم اما نمیشه دستم نمیاد بنویسم 

خوبم 

سنجد خوبه ‌ابله مرغون گرفته میدونم طبیعیه ....

اما چیزی درون من خوب نیست درمن چیزی شکسته و درست نمیشه منم و روزهای بی سراتجامی منم و دستهای بی پایانی 

دعایم کنید 

[ سه‌شنبه 10 بهمن 1396 ] [ 16:41 ] [ sania ]

دفاع انجام شد توشرایط حاد و افتضاح جسمی من مریض و ناتوان بودم بدجور،یک هفته تب سرماخوردگی استخون درد و استرس دفاع یک طرف سنجد مریض یک طرف دنیای من هم این وسط به هم ریخته .وسط دفاع دیگه از ضعف توان ایستادن نداشتم نشستم ولی بالاخره تمام شد 

یک سری مقاله ها کارشد یک سری کارها انجام شد و........

حالا من موندم و دلی که میگه ادامه تحصیل بده و شرایط بد خودم همه حوزه به هم ریختگی هست امیدوارم به زودی زود اوضاع خوب بشه طوری من بتونم خودم جمع و.جور کنم بتونم کاری از پیش ببرم 

امروز یلدای سنجد بود کلی پدر من درآورد برا یلداش و بعدم عکس و آتلیه پسرک توسط پیش دبستانی 

و حالا من موندم و یک دنیا تصمیم 

برام دعا کنید بیام بگم بیام بنویسم وبیام شاکر باشم 

تا یادم نرفته راهی و زنش هروقت دعوامیکنند اولین واکنش،زنش،پیام به من هست که خدا لهنتت کنه و..... انگار من گفته بودم راهی برو بگیرش 

و خود راهی هم که چهارتا بار من میکنه نه حوصله جفتشون  دارم نه وقت کل کل 

فقط،میدونم خدا خوب جایی نشسته 

ازش میخوام خودش،اینبار هم مثل همیشه یاورم باشه نیازمند مهربانی و کرامت خداوندم

[ شنبه 2 دی 1396 ] [ 19:58 ] [ sania ]

   1    2    3    4    5      ...    59    >>

.: Weblog Themes By themzha :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 63817